فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Florid

ˈflɔː- / / ˈflɑː- ˈflɒrɪd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    پوشیده از گل، پرگل، سلیس و شیوا، گلگون
    • - the florid cheeks of Mehri's children
    • - گونه‌های گلگون بچه‌های مهری
    • - Some poets of the Indian style have florid poems.
    • - برخی از شعرای سبک هندی اشعار پرتصنعی دارند.
    • - the floridity of his style
    • - تصنع زیاد از حد سبک او
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد florid

  1. adjective very elaborate
    Synonyms: aureate, baroque, busy, decorative, embellished, euphuistic, figurative, flamboyant, flowery, fussy, garnished, grandiloquent, high-flown, luscious, magniloquent, ornamental, ornamented, ornate, overblown, pretentious, rhetorical, rich, sonorous
    Antonyms: inelaborate, natural, plain, undecorated, unornate
  2. adjective flushed, ruddy
    Synonyms: blowzy, flush, glowing, high-colored, pink, reddened, rubicund, sanguine
    Antonyms: pale, pallid, white

ارجاع به لغت florid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «florid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/florid

لغات نزدیک florid

پیشنهاد بهبود معانی