فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Flowery

ˈflaʊəri ˈflaʊəri
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    پرگل، پرزینت
    • - Heidi was wearing a flowery skirt.
    • - هایده دامن گلداری به تن داشت.
    • - a flowery perfume
    • - عطر گل‌بو
    • - the flowery writings of the poets in Nadder Shah's court
    • - نوشته‌های پرآذین شاعران دربار نادرشاه
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد flowery

  1. adjective ornate, especially referring to speech or writing
    Synonyms: aureate, baroque, bombastic, declamatory, diffuse, embellished, euphemistic, euphuistic, fancy, figurative, florid, grandiloquent, high-flown, magniloquent, ornamented, overwrought, prolix, purple, redundant, rhetorical, rococo, sonorous, swollen, verbose, windy, wordy
    Antonyms: inelaborate, plain, unembellished, unflowery, unornate

لغات هم‌خانواده flowery

ارجاع به لغت flowery

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «flowery» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/flowery

لغات نزدیک flowery

پیشنهاد بهبود معانی