آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ مرداد ۱۴۰۴

      Windy

      ˈwɪndi ˈwɪndi

      صفت تفضیلی:

      more windy

      صفت عالی:

      most windy

      معنی windy | جمله با windy

      adjective A2

      آب‌و‌هوا بادی، بادخیز، پرباد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The town is located in a windy area near the mountains.

      آن شهر در منطقه‌ای بادخیز در نزدیکی کوه‌ها قرار دارد.

      We had to cancel the picnic due to the unexpectedly windy weather.

      به‌خاطر هوای غیرمنتظره‌ی بادی مجبور شدیم پیک‌نیک را لغو کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a windy day

      یک روز پر باد

      a windy desert

      یک صحرای بادخیز

      adjective

      نفاخ، گازدار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Beans and cabbage are known to be windy foods.

      لوبیا و کلم از غذاهای نفاخ شناخته می‌شوند.

      After the heavy meal, she complained of a windy discomfort in her stomach.

      پس‌از آن وعده‌ی سنگین، از احساس ناراحتی ناشی از گاز معده شکایت کرد.

      adjective

      پرگو، درازگو، لفاظ، پرحرف، پرمدعا، گزاف‌گو

      His windy speech was full of grand promises and little substance.

      سخنرانی پرمدعای او پر از وعده‌های بزرگ و بدون محتوا بود.

      That windy politician spoke for an hour but said nothing of value.

      آن سیاست‌مدار پرحرف یک ساعت صحبت کرد، اما حرف ارزشمندی نزد.

      adjective

      پوچ، توخالی، بی‌محتوا، بی‌ارزش، بی‌پایه‌واساس

      Windy promises might win applause, but they don’t solve problems.

      وعده‌های پوچ ممکن است تشویق جمعیت را به‌دنبال داشته باشند، اما مشکلی را حل نمی‌کنند.

      The CEO’s windy remarks gave no clear direction about the company’s future.

      اظهارات بی‌پایه‌واساس مدیرعامل هیچ جهت‌گیری روشنی درباره‌ی آینده‌ی شرکت ارائه نکرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد windy

      1. adjective breezy
        Synonyms:
        fresh airy brisk gusty blowing drafty blowy wild stormy blustery boisterous squally windswept blustering tempestuous raw
        Antonyms:
        calm
      1. adjective talkative; boastful
        Synonyms:
        loquacious garrulous talkative verbose wordy long-winded prolix rambling redundant diffuse lengthy meandering boastful inflated pompous turgid bombastic empty palaverous
        Antonyms:
        uncommunicative unresponsive

      سوال‌های رایج windy

      صفت تفضیلی windy چی میشه؟

      صفت تفضیلی windy در زبان انگلیسی more windy است.

      صفت عالی windy چی میشه؟

      صفت عالی windy در زبان انگلیسی most windy است.

      ارجاع به لغت windy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «windy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/windy

      لغات نزدیک windy

      • - windward passage
      • - windway
      • - windy
      • - windy city
      • - wine
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.