آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ مهر ۱۴۰۴

      Wild

      waɪld waɪld

      شکل جمع:

      wilds

      صفت تفضیلی:

      wilder

      صفت عالی:

      wildest

      معنی wild | جمله با wild

      adjective B2

      وحشی، مهارنشده، خشن، شدید، دیوانه‌وار، سرکش

      He has a wild temper and loses control easily.

      او خلق‌وخوی وحشی‌ای دارد و به‌راحتی کنترل خود را از دست می‌دهد.

      They had a wild party last night.

      آن‌ها دیشب، مهمانی دیوانه‌واری داشتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was wild with delight.

      از شدت خوشی سر از پا نمی‌شناخت.

      Desperation had made her wild.

      نومیدی او را از خود بی‌خود کرده بود.

      The sea was wild with storm.

      توفان دریا را متلاطم کرده بود.

      wild children

      بچه‌های تخس

      wild hair

      موی ژولیده

      a wild wager

      قمار مخاطره‌آمیز

      a wild success

      کامیابی چشمگیر

      to shoot wild

      دیوانه‌وار تیراندازی کردن

      a wild seacoast

      ساحل توفانی

      adjective slang

      عجیب‌وغریب، غیرمعمول، متفاوت، جالب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The party had a wild atmosphere with colorful decorations and music.

      مهمانی فضایی متفاوت و جالب با تزئینات رنگارنگ و موسیقی داشت.

      He told a wild story about his adventures abroad.

      او داستان عجیب‌وغریبی درباره‌ی ماجراجویی‌هایش در خارج تعریف کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a wild scheme

      یک طرح غیر عملی

      adjective A2

      وحشی، خودرو (حیوانات و گیاهان)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      He prefers to observe wild birds rather than keep them in a cage.

      او ترجیح می‌دهد پرندگان وحشی را تماشا کند تا اینکه آن‌ها را در قفس نگه دارد.

      The forest is home to many wild species of plants and animals.

      جنگل، خانه‌ی گونه‌های وحشی بسیاری از گیاهان و حیوانات است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      wild plants

      گیاهان خودرو

      wild flowers

      گل‌های وحشی

      wild animals

      حیوانات وحشی

      a wild tribe

      یک قبیله‌ی بدوی

      adjective B2

      بکر، دست‌نخورده، وحشی، ناهموار، بیابانی (زمین)

      They camped in a wild and remote valley.

      آن‌ها در دره‌ای دورافتاده و دست‌نخورده کمپ زدند.

      Wild areas are often home to rare animals and plants.

      مناطق بکر اغلب خانه‌ی حیوانات و گیاهان نادر هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      wild land

      سرزمین بیابانی

      adjective C2

      بی‌اساس، نادرست، بی‌پایه، حدسی، غیرمستند

      He made a wild assumption about the outcome of the experiment.

      او فرضیه‌ای بی‌پایه درباره‌ی نتیجه‌ی آزمایش مطرح کرد.

      The report contained many wild claims that were later disproven.

      این گزارش، شامل ادعاهای نادرستی بود که بعدها رد شدند.

      noun uncountable

      طبیعت بکر، مناطق وحشی، سرزمین‌های دست‌نخورده، طبیعت دست‌نخورده، مناطق دورافتاده

      Photographers often travel deep into the wild to capture rare animals.

      عکاسان اغلب برای ثبت حیوانات نادر به اعماق طبیعت دست‌نخورده سفر می‌کنند.

      He spent a week alone in the wild, far from any town.

      او یک هفته را تنها در مناطق دورافتاده، دور از هر شهری گذراند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wild

      1. adjective untamed
        Synonyms:
        feral savage uncivilized undomesticated free fierce barbaric barbarous primitive deserted untouched natural desolate native barbarian uncultivated dense waste overgrown neglected lush vicious agrarian escaped unbroken rude rampant luxuriant uninhabited overrun
        Antonyms:
        tame civilized controlled gentle manageable delicate
      1. adjective disorderly, rowdy
        Synonyms:
        chaotic unruly rowdy noisy turbulent violent uncontrolled unrestrained boisterous reckless foolish crazy mad lawless ungovernable unmanageable undisciplined unfettered licentious wayward hysterical imprudent rash raving uproarious eager enthusiastic avid giddy impetuous self-willed berserk crazed madcap incautious irrational outrageous preposterous profligate rabid rough extravagant flighty foolhardy impracticable
        Antonyms:
        orderly manageable controllable behaved
      1. adjective intense, stormy
        Synonyms:
        violent furious turbulent rough stormy raging tempestuous howling blustering storming blustery disturbed inclement choppy
        Antonyms:
        moderate mild calm

      Collocations

      live in the wild

      در حالت طبیعی و دست‌نخورده زیست کردن، ناپرورده بودن، در دامن طبیعت زیستن

      go wild

      وحشی شدن، از کنترل خارج شدن (هیجان، شادی، خشم و ...)

      Idioms

      beyond one's wildest dreams

      خیلی بهتر از انتظار، (به طور غیرمترقبه) عالی

      بالاتر از حد انتظار، آنچه که شخص خوابش را هم نمی‌دیده

      run wild

      1- وحشی شدن، سر به بیابان گذاشتن 2- وحشی‌گری کردن، از دسته در رفتن، لگام گسیختگی کردن، از دست رفتن

      wild and woolly

      کثیف، درهم ریخته، ژولیده، پشمالو

      sow one's wild oats

      در ایام جوانی عیاشی و هرزگی کردن (و سپس عیال‌وار شدن)

      (در جوانی) عیش و عشرت کردن، ادل‌و‌بدل‌کاری کردن

      a wild goose chase

      آب در هاون کوبیدن، کار بی‌فایده، کار عبث و بیهوده، دنبال نخودسیاه بودن

      Idioms بیشتر

      hog wild

      (عامیانه) هیجان‌زده و بی‌بندوبار، از خود بیخود

      لغات هم‌خانواده wild

      noun
      wild, wildness
      adjective
      wild
      adverb
      wildly, wild

      سوال‌های رایج wild

      شکل جمع wild چی میشه؟

      شکل جمع wild در زبان انگلیسی wilds است.

      صفت تفضیلی wild چی میشه؟

      صفت تفضیلی wild در زبان انگلیسی wilder است.

      صفت عالی wild چی میشه؟

      صفت عالی wild در زبان انگلیسی wildest است.

      ارجاع به لغت wild

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wild» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/wild

      لغات نزدیک wild

      • - Wilbur
      • - wilco
      • - wild
      • - wild and woolly
      • - wild animal
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.