آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مرداد ۱۴۰۳

      Turbulent

      ˈtɜrːbjələnt ˈtɜːbjələnt

      صفت تفضیلی:

      more turbulent

      صفت عالی:

      most turbulent

      معنی turbulent | جمله با turbulent

      adjective C2

      آشوبگر، آشفته، ناپایدار، پرتلاطم

      The turbulent emotions of the main character made it difficult for her to make rational decisions.

      احساسات آشفته‌ی شخصیت اصلی تصمیم‌گیری منطقی را برایش سخت کرده بود.

      a turbulent crowd

      جمعیتی آشوبگر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The turbulent relationship between the two countries led to frequent conflicts.

      رابطه‌ی پرتلاطم بین دو کشور منجر به کشمکش‌های مکرر شد.

      adjective

      (هوا یا آب) متلاطم، پرتلاطم، پرجوش‌وخروش، طوفانی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      turbulent air currents

      جریان‌های پرتلاطم هوا

      The turbulent river rushed wildly through the canyon.

      رودخانه‌ی پرجوش‌وخروش به‌تندی از میان دره می‌گذشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد turbulent

      1. adjective unsettled, raging (referring to weather)
        Synonyms:
        stormy rough violent wild fierce noisy raging blustery choppy unstable disturbed agitated restless storming tumultuous blustering destructive furious roaring stormful tempestuous bitter boiling confused disordered foaming howling inclement moiling riotous ruffled rugged stirred up swirling thunderous tremulous bumpy
        Antonyms:
        calm moderate mild settled
      1. adjective rebellious, unmanageable
        Synonyms:
        wild unruly disorderly uncontrolled insubordinate boisterous rowdy violent tumultous/tumultuous unmanageable rambunctious rough angry excited agitated perturbed shaking fierce passionate rude bitter destructive fiery chaotic lawless mutinous obstreperous quarrelsome uproarious vehement vociferous anarchic demonstrative foaming rabid rampant raucous refractory riotous roughhouse seditious stern storming termagant unbridled undisciplined ungovernable untamed
        Antonyms:
        calm obedient manageable moderate stable

      سوال‌های رایج turbulent

      صفت تفضیلی turbulent چی میشه؟

      صفت تفضیلی turbulent در زبان انگلیسی more turbulent است.

      صفت عالی turbulent چی میشه؟

      صفت عالی turbulent در زبان انگلیسی most turbulent است.

      ارجاع به لغت turbulent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «turbulent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/turbulent

      لغات نزدیک turbulent

      • - turbulence
      • - turbulency
      • - turbulent
      • - turbulent flow
      • - turbulently
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.