گذشتهی ساده:
moderatedشکل سوم:
moderatedسومشخص مفرد:
moderatesوجه وصفی حال:
moderatingشکل جمع:
moderatesصفت تفضیلی:
more moderateصفت عالی:
most moderateمتوسط، معمولی، متعادل، معتدل، معقول، مناسب، ملایم، در حد اعتدال
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The study suggests that a moderate intake of caffeine can have beneficial effects on cognitive function.
این مطالعه نشان میدهد که مصرف متوسط کافئین میتواند اثرات مفیدی بر عملکرد شناختی داشته باشد.
the worker's moderate demands
خواستههای معقول کارگران
During the lecture, the speaker explained that the region experiences a moderate climate, suitable for agriculture.
در طول سخنرانی، سخنران توضیح داد که این منطقه آبوهوای معتدلی دارد که برای کشاورزی مناسب است.
moderate weather
آبوهوای ملایم
A moderate eater.
کسی که در حد اعتدال غذا میخورد.
a moderate wind
باد ملایم
moderate skills
مهارتهای متوسط
moderate prices
قیمتهای متعادل
a family of moderate income
خانوادهای با درآمد متوسط
سیاست میانهرو
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The essay will critically evaluate the implications of a moderate political ideology on socio-economic development within a democratic framework.
این مقاله بهطور انتقادی پیامدهای یک ایدئولوژی سیاسی میانهرو را بر توسعهی اجتماعی-اقتصادی در چارچوب دموکراتیک ارزیابی خواهد کرد.
The political party aimed to attract voters by adopting a moderate stance on key issues.
حزب سیاسی با اتخاذ موضعی میانهرو در مسائل کلیدی، قصد جذب رأیدهندگان را داشت.
moderate republicans
جمهوریخواهان میانهرو
moderate clergy
روحانیون میانهرو
تعدیل کردن، متعادل کردن، ملایم شدن، کم کردن (شدت)
If they don't moderate their extremism, they will be overthrown.
اگر افراطگرایی خود را تعدیل نکنند، سرنگون خواهند شد.
Governments frequently implement fiscal policies designed to moderate economic fluctuations and ensure market stability.
دولتها اغلب سیاستهای مالی را برای تعدیل نوسانات اقتصادی و تضمین ثبات بازار اجرا میکنند.
Successful negotiation often requires parties to moderate their initial demands to reach a mutually agreeable compromise.
مذاکرهی موفق اغلب مستلزم این است که طرفین خواستههای اولیه خود را کم کنند تا به سازش مورد توافق متقابل دست یابند.
In Farvardin the weather moderates.
در فروردین هوا ملایم میشود.
Age has helped moderate his political views.
سالخوردگی باعث تعدیل دیدگاههای سیاسی او شده است.
انگلیسی بریتانیایی تصحیح کردن (ورقههای امتحانی برای بار دوم)
It's standard practice to moderate the essay scores to ensure fairness.
تصحیح کردن نمرات انشا برای اطمینان از عدالت یک رویهی استاندارد است.
The examination board decided to moderate the results across all centers to maintain consistent grading standards.
هیئت ممتحنه تصمیم گرفت تا نتایج را در تمام مراکز تصحیح کند تا استانداردهای نمرهدهی ثابتی حفظ شود.
The university's academic regulations stipulate that all postgraduate dissertations must be moderated by an external examiner.
مقررات دانشگاهی دانشگاه تصریح میکند که تمام پایاننامههای کارشناسی ارشد باید توسط یک ممتحن خارجی تصحیح شوند.
The professor asked a senior colleague to moderate the exam papers.
استاد از یک همکار ارشد خواست تا برگههای امتحانی را تصحیح کند.
تعدیل کردن یا شدن (برای اطمینان از اینکه قوانین یک بحث اینترنتی نقض نمیشود)
The online forum administrator had to moderate several heated discussions to maintain civility.
مدیر انجمن آنلاین مجبور شد چندین بحث داغ را تعدیل کند تا ادب حفظ شود.
In academic discourse, it is often necessary to moderate the contributions of participants to maintain focus and prevent deviation from the central argument.
در گفتمان آکادمیک اغلب لازم است مشارکتهای شرکتکنندگان را تعدیل کرد تا تمرکز حفظ شود و از انحراف از استدلال اصلی جلوگیری شود.
دارای قیمت متوسط و بالا
گذشتهی ساده moderate در زبان انگلیسی moderated است.
شکل سوم moderate در زبان انگلیسی moderated است.
شکل جمع moderate در زبان انگلیسی moderates است.
وجه وصفی حال moderate در زبان انگلیسی moderating است.
سومشخص مفرد moderate در زبان انگلیسی moderates است.
صفت تفضیلی moderate در زبان انگلیسی more moderate است.
صفت عالی moderate در زبان انگلیسی most moderate است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «moderate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/moderate