آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ مهر ۱۴۰۵

      Moderate

      ˈmɑdərət ˈmɑː.də.reɪt ˈmɒdərət ˈmɒd.ər.eɪt

      گذشته‌ی ساده:

      moderated

      شکل سوم:

      moderated

      سوم‌شخص مفرد:

      moderates

      وجه وصفی حال:

      moderating

      شکل جمع:

      moderates

      صفت تفضیلی:

      more moderate

      صفت عالی:

      most moderate

      معنی moderate | جمله با moderate

      adjective C1

      متوسط، معمولی، متعادل، معتدل، معقول، مناسب، ملایم، در حد اعتدال

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      The study suggests that a moderate intake of caffeine can have beneficial effects on cognitive function.

      این مطالعه نشان می‌دهد که مصرف متوسط کافئین می‌تواند اثرات مفیدی بر عملکرد شناختی داشته باشد.

      the worker's moderate demands

      خواسته‌های معقول کارگران

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the lecture, the speaker explained that the region experiences a moderate climate, suitable for agriculture.

      در طول سخنرانی، سخنران توضیح داد که این منطقه آب‌وهوای معتدلی دارد که برای کشاورزی مناسب است.

      moderate weather

      آب‌وهوای ملایم

      A moderate eater.

      کسی که در حد اعتدال غذا می‌خورد.

      a moderate wind

      باد ملایم

      moderate skills

      مهارت‌های متوسط

      moderate prices

      قیمت‌های متعادل

      a family of moderate income

      خانواده‌ای با درآمد متوسط

      adjective noun countable B2

      سیاست ‫میانه‌رو‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      The essay will critically evaluate the implications of a moderate political ideology on socio-economic development within a democratic framework.

      این مقاله به‌طور انتقادی پیامدهای یک ایدئولوژی سیاسی میانه‌رو را بر توسعه‌ی اجتماعی-اقتصادی در چارچوب دموکراتیک ارزیابی خواهد کرد.

      The political party aimed to attract voters by adopting a moderate stance on key issues.

      حزب سیاسی با اتخاذ موضعی میانه‌رو در مسائل کلیدی، قصد جذب رأی‌دهندگان را داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      moderate republicans

      جمهوری‌خواهان میانه‌رو

      moderate clergy

      روحانیون میانه‌رو

      verb - intransitive verb - transitive C2

      تعدیل کردن، متعادل کردن، ملایم شدن، کم کردن (شدت)

      If they don't moderate their extremism, they will be overthrown.

      اگر افراط‌گرایی خود را تعدیل نکنند، سرنگون خواهند شد.

      Governments frequently implement fiscal policies designed to moderate economic fluctuations and ensure market stability.

      دولت‌ها اغلب سیاست‌های مالی را برای تعدیل نوسانات اقتصادی و تضمین ثبات بازار اجرا می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Successful negotiation often requires parties to moderate their initial demands to reach a mutually agreeable compromise.

      مذاکره‌ی موفق اغلب مستلزم این است که طرفین خواسته‌های اولیه خود را کم کنند تا به سازش مورد توافق متقابل دست یابند.

      In Farvardin the weather moderates.

      در فروردین هوا ملایم می‌شود.

      Age has helped moderate his political views.

      سال‌خوردگی باعث تعدیل دیدگاه‌های سیاسی او شده است.

      verb - intransitive verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی تصحیح کردن (ورقه‌های امتحانی برای بار دوم)

      It's standard practice to moderate the essay scores to ensure fairness.

      تصحیح کردن نمرات انشا برای اطمینان از عدالت یک رویه‌ی استاندارد است.

      The examination board decided to moderate the results across all centers to maintain consistent grading standards.

      هیئت ممتحنه تصمیم گرفت تا نتایج را در تمام مراکز تصحیح کند تا استانداردهای نمره‌دهی ثابتی حفظ شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The university's academic regulations stipulate that all postgraduate dissertations must be moderated by an external examiner.

      مقررات دانشگاهی دانشگاه تصریح می‌کند که تمام پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد باید توسط یک ممتحن خارجی تصحیح شوند.

      The professor asked a senior colleague to moderate the exam papers.

      استاد از یک همکار ارشد خواست تا برگه‌های امتحانی را تصحیح کند.

      verb - intransitive verb - transitive

      تعدیل کردن یا شدن (‫برای اطمینان از اینکه قوانین یک بحث اینترنتی نقض نمی‌شود‬)

      The online forum administrator had to moderate several heated discussions to maintain civility.

      مدیر انجمن آنلاین مجبور شد چندین بحث داغ را تعدیل کند تا ادب حفظ شود.

      In academic discourse, it is often necessary to moderate the contributions of participants to maintain focus and prevent deviation from the central argument.

      در گفتمان آکادمیک اغلب لازم است مشارکت‌های شرکت‌کنندگان را تعدیل کرد تا تمرکز حفظ شود و از انحراف از استدلال اصلی جلوگیری شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد moderate

      1. adjective calm, temperate
        Synonyms:
        cool gentle mild steady even temperate balanced reasonable controlled reserved careful cautious pleasant peaceable tranquil tolerant sober measured restrained considered deliberate disciplined modest tame bearable tolerable impartial compromising judicious soft low-key straight untroubled conservative limited abstinent equable dispassionate inconsiderable nonpartisan pacific monotonous neutral middle-of-the-road not excessive midway inexpensive considerate
        Antonyms:
        extreme excessive unreasonable uncontrolled violent unrestrained wild immoderate unlimited outrageous
      1. adjective fair, average, so-so
        Synonyms:
        average medium middling intermediate ordinary so-so mediocre passable indifferent unexceptional mean fairish bland inconsiderable inconsequential trivial trifling paltry piddling fair to middling
        Antonyms:
        significant considerable extreme immoderate extravagant liberal
      1. verb restrain, control
        Synonyms:
        control check regulate reduce curb repress constrain subdue tame temper calm soften ease off mitigate relieve diminish lessen decrease decline abate wane slacken subside alleviate assuage appease pacify chasten cool modulate modify relent cool out quiet let up fall tone down meet halfway soft-pedal play down qualify
        Antonyms:
        free liberate unleash let go incite egg on
      1. verb mediate, arbitrate
        Synonyms:
        arbitrate referee judge negotiate umpire make peace preside take the chair chair
        Antonyms:
        turn over

      Collocations

      moderate to high in price

      دارای قیمت متوسط و بالا

      سوال‌های رایج moderate

      گذشته‌ی ساده moderate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده moderate در زبان انگلیسی moderated است.

      شکل سوم moderate چی میشه؟

      شکل سوم moderate در زبان انگلیسی moderated است.

      شکل جمع moderate چی میشه؟

      شکل جمع moderate در زبان انگلیسی moderates است.

      وجه وصفی حال moderate چی میشه؟

      وجه وصفی حال moderate در زبان انگلیسی moderating است.

      سوم‌شخص مفرد moderate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد moderate در زبان انگلیسی moderates است.

      صفت تفضیلی moderate چی میشه؟

      صفت تفضیلی moderate در زبان انگلیسی more moderate است.

      صفت عالی moderate چی میشه؟

      صفت عالی moderate در زبان انگلیسی most moderate است.

      ارجاع به لغت moderate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «moderate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/moderate

      لغات نزدیک moderate

      • - model accuracy
      • - modem
      • - moderate
      • - moderate breeze
      • - moderate gale
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      تفاوت marketing و advertising چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      stay off afrit housewarming hang off parsimony bio Freemason hurricane lamp saturant apposable frowzy inbounds pass offensive rebound outlet pass slam-dunk پیروز شدن نطق وصیت‌نامه متعاقبا لحن به چالش طلبیدن هرازگاهی بد بهنجار شدن بهینه‌ای موجب ایستادگی بدبختی زجر بواسیر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.