And معنی

  • Conjunction
    و (حرف ربط)
    • - He cried and shouted.
    • - او گریه کرد و داد زد.
    • - He told the news to Ali and Ali laughed.
    • - خبر را به علی گفت و علی خندید.
    • - Winter is usually cold and summer warm.
    • - زمستان معمولاً سرد است و تابستان گرم.
  • Conjunction
    و، ضرب منطقی
    • - a red and white dress
    • - پیراهن قرمز و سفید
    • - apples and pears
    • - سیب و گلابی
  • Conjunction
    (عامیانه) که، تا، با
    • - Try and come today.
    • - بکوش که امروز بیایی.
    • - and it came to pass that...
    • - سپس چنین اتفاق افتاد که...
    • - six and two equals eight
    • - شش با دو مساویست با هشت
آخرین به‌روزرسانی:
  • فونتیک آمریکایی

    nd / / n
  • فونتیک بریتانیایی

    nd / / n

مترادف و متضاد and