آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ بهمن ۱۴۰۳

    Violent

    ˈvaɪələnt ˈvaɪələnt

    صفت تفضیلی:

    more violent

    صفت عالی:

    most violent

    معنی violent | جمله با violent

    adjective B2

    تند، پرخشونت، سخت، خشونت آمیز، خشن، آشوب آمیز، خشم آمیز، پرشور و آشوب، پرهیجان

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    He laid violent hands on his own mother.

    او مادر خود را کتک زد.

    a violent movie

    فیلم پرخشونت

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the violent behavior of some youth gangs

    رفتار خشونت‌آمیز برخی گروه‌های جوانان

    a violent criminal

    جنایتکار خشن

    a violent death

    مرگ همراه با خشونت

    violent language

    کلمات خشم‌آمیز

    the violent red of the setting sun

    سرخی درخشان خورشید هنگام غروب (کردن)

    adjective

    (بسیار) شدید

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    a violent noise

    صدای شدید

    violent pain

    درد شدید

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the enemy's violent attacks

    حملات شدید دشمن

    a violent storm

    توفان شدید

    adjective

    (متن یا معنی و غیره) تحریف‌آمیز

    to put a violent construction on a text

    ساختار متنی را تحریف کردن

    adjective

    جابر، قاهر، قاهرانه

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد violent

    1. adjective destructive
      Synonyms:
      rough wild fierce brutal raging furious forceful strong powerful frantic desperate crazy mad impassioned urgent vehement distraught disturbed agitated uncontrollable ungovernable unrestrained intemperate homicidal murderous berserk maniacal demoniac bloodthirsty coercive enraged fiery forcible fuming great headstrong hotheaded hysterical impetuous inflamed maddened mighty passionate potent riotous savage vicious
      Antonyms:
      peaceful gentle passive
    1. adjective severe, extreme
      Synonyms:
      strong intense great extreme acute powerful harsh painful terrible rough sharp forceful wild biting raging turbulent mighty devastating tumultuous tempestuous agonizing concentrated immoderate moderate forcible ruinous outrageous potent coercive excruciating inordinate blustery gale force exquisite
      Antonyms:
      mild moderate gentle calm

    لغات هم‌خانواده violent

    noun
    violence, violator, violation
    adjective
    violent
    verb - transitive
    violate
    adverb
    violently

    سوال‌های رایج violent

    صفت تفضیلی violent چی میشه؟

    صفت تفضیلی violent در زبان انگلیسی more violent است.

    صفت عالی violent چی میشه؟

    صفت عالی violent در زبان انگلیسی most violent است.

    ارجاع به لغت violent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «violent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/violent

    لغات نزدیک violent

    • - violence escalates
    • - violence flares up
    • - violent
    • - violently
    • - violescent
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.