آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ بهمن ۱۴۰۳

    Harsh

    hɑːrʃ hɑːʃ

    صفت تفضیلی:

    harsher

    صفت عالی:

    harshest

    معنی harsh | جمله با harsh

    adjective C1

    تند، درشت، خشن، ناگوار، زننده، ناملایم

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    the harsh sound of the electric saw

    صدای ناهنجار اره‌ی برقی

    the harsh light of the searchlights

    نور زننده‌ی نورافکن

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    This beer has a harsh taste.

    این آبجو مزه‌ی تندی دارد.

    the harsh surface of pumice stone

    سطح زمخت سنگ پا

    the harsh realities of life

    واقعیات دلخراش زندگانی

    Alaska's harsh winters

    زمستان‌های سخت آلاسکا

    He had been raised in a harsh environment.

    او در محیط خشنی بار آمده بود.

    Despite his harsh exterior, he is a kind man.

    باوجود ظاهر خشنش او مرد مهربانی است.

    The two lawyers exchanged some harsh words.

    آن دو وکیل با هم حرف‌های زننده‌ای ردوبدل کردند.

    His father was a harsh, irascible man.

    پدرش مرد زمخت و زودخشمی بود.

    a harsh punishment

    تنبیه بیش از استحقاق (ناسزاوار)

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد harsh

    1. adjective rough, crude (to the senses)
      Synonyms:
      hard bitter sharp coarse noisy crude severe bleak cacophonous dissonant discordant jarring grating rasping raucous strident hoarse sour flat uneven rugged jagged rigid disturbing incompatible unmusical tuneless off-key out-of-tune out-of-key screeching earsplitting not smooth jangling creaking rusty grim clashing unlevel acrid guttural craggy astringent unmelodious caterwauling disagreeing stridulous asperous croaking glaring unrelenting
      Antonyms:
      smooth soft gentle mild peaceful pleasing easy
    1. adjective nasty, abusive
      Synonyms:
      mean rude unpleasant cruel severe hard bitter tough unkind abusive grim stern brutal sharp hard-nosed relentless ruthless unfeeling uncivil discourteous dour unrelenting hard-boiled ungracious pitiless stringent austere gruff cussed wicked comfortless hairy hard-shell punitive
      Antonyms:
      nice kind polite courteous

    Collocations

    harsh concrete

    سیمان زبر، بتن زبر

    سوال‌های رایج harsh

    صفت تفضیلی harsh چی میشه؟

    صفت تفضیلی harsh در زبان انگلیسی harsher است.

    صفت عالی harsh چی میشه؟

    صفت عالی harsh در زبان انگلیسی harshest است.

    ارجاع به لغت harsh

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «harsh» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/harsh

    لغات نزدیک harsh

    • - harrumph
    • - harry
    • - harsh
    • - harsh concrete
    • - harsh critic
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.