آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ آبان ۱۴۰۴

      Bleak

      bliːk bliːk

      صفت تفضیلی:

      bleaker

      صفت عالی:

      bleakest

      معنی bleak | جمله با bleak

      adjective C2

      بی‌آب‌وعلف، بی‌روح، خشک، بی‌حاصل، دلگیر

      The house seemed empty and bleak.

      خانه لخت و دلگیر به نظر می‌رسید.

      They crossed a bleak stretch of land with almost no trees or signs of life.

      آن‌ها از منطقه‌ای بی‌آب‌وعلف عبور کردند که تقریباً هیچ درخت یا نشانه‌ای از حیات نداشت.

      adjective

      آب‌و‌هوا سرد، ناخوشایند، سوزناک، نامساعد، خشن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      A bleak wind swept through the town, making it hard to walk outside.

      باد سردی در شهر می‌وزید و بیرون رفتن را سخت کرده بود.

      They arrived at the cabin during bleak weather, with freezing rain starting to fall.

      آن‌ها در هوای ناخوشایندی که باران یخ‌زده شروع به باریدن کرده بود، به کلبه رسیدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Siberia's bleak winters

      زمستان‌های سخت سیبری

      a bleak coast

      کرانه‌ی سرد و پر باد

      adjective C2

      تیره‌وتار، ناامیدکننده، تاریک، ناگوار

      Doctors said the patient’s chances of recovery were bleak.

      پزشکان گفتند شانس بهبودی بیمار بسیار ناامیدکننده است.

      The negotiations ended without progress, leaving the prospects for peace bleak.

      مذاکرات بدون پیشرفت پایان یافت و چشم‌انداز صلح را تیره‌وتار کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a bleak future

      آینده‌ای خالی از امید

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bleak

      1. adjective barren
        Synonyms:
        bare desolate deserted exposed open stripped wild cold raw gaunt austere blank cleared flat dreary unpopulated unsheltered windswept deforested scorched burned blighted bombed bulldozed weather-beaten chilly grim
        Antonyms:
        pleasant nice comfortable appealing sunny bright
      1. adjective depressing
        Synonyms:
        sad gloomy dismal dreary dark oppressive discouraging disheartening cheerless joyless hopeless somber mournful grim black unpromising comfortless lonely melancholy hard harsh funereal
        Antonyms:
        pleasant nice cheerful encouraging comforting congenial

      سوال‌های رایج bleak

      صفت تفضیلی bleak چی میشه؟

      صفت تفضیلی bleak در زبان انگلیسی bleaker است.

      صفت عالی bleak چی میشه؟

      صفت عالی bleak در زبان انگلیسی bleakest است.

      ارجاع به لغت bleak

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bleak» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bleak

      لغات نزدیک bleak

      • - bleachers
      • - bleaching powder
      • - bleak
      • - bleak landscape
      • - blear
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.