آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اسفند ۱۴۰۲

      Exposed

      ɪkˈspoʊzd ɪkˈspəʊzd

      سوم‌شخص مفرد:

      exposes

      وجه وصفی حال:

      exposing

      معنی exposed | جمله با exposed

      adjective

      روباز، بی‌حفاظ (مکان و غیره)

      There were no structures to protect them from the exposed picnic area.

      هیچ سازه‌ای برای محافظت از آن‌ها در منطقه‌ی پیک‌نیک روباز وجود نداشت.

      The construction workers continued working on the exposed rooftop.

      کارگران ساختمانی به کار روی پشت‌بام بی‌حفاظ ادامه دادند.

      adjective

      در معرض (خطر و حمله و غیره)، بی‌پناه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Without proper sunscreen, your skin is exposed to harmful UV rays from the sun.

      بدون ضدآفتاب مناسب، پوست شما در معرض اشعه‌های مضر UV خورشید قرار می‌گیرد.

      With the security breach, our personal information is now exposed to potential hackers.

      اطلاعات شخصی ما اکنون در معرض هکرهای بالقوه است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The vulnerable child was exposed.

      کودک آسیب‌پذیر بی‌پناه بود.

      adjective

      نوردیده (ویژگی فیلم یا ویدئویی که برای ثبت قیاسی یا رقمی تصویر بر آن نوردهی شده باشد)

      The exposed negatives revealed the intricate details of the subject.

      نگاتیوهای نوردیده جزئیات پیچیده‌ی سوژه را نشان دادند.

      The exposed film was ruined.

      فیلم نوردیده خراب شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد exposed

      1. adjective made public
        Synonyms:
        visible clear open apparent evident disclosed revealed shown uncovered unveiled unhidden manifest on view exhibited made manifest brought to light discovered divulged unconcealed defined resolved solved stripped naked bare laid bare bared unprotected unsheltered for show on display secret denuded unmasked dug up caught on the spot peeled unsealed debunked
        Antonyms:
        secret private concealed protected guarded
      1. adjective in danger
        Synonyms:
        vulnerable liable subject open susceptible threatened unprotected unguarded in peril prone menaced laid bare laid open
        Antonyms:
        safe protected shielded sheltered guarded

      لغات هم‌خانواده exposed

      adjective
      exposed
      verb - transitive
      expose

      سوال‌های رایج exposed

      وجه وصفی حال exposed چی میشه؟

      وجه وصفی حال exposed در زبان انگلیسی exposing است.

      سوم‌شخص مفرد exposed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد exposed در زبان انگلیسی exposes است.

      ارجاع به لغت exposed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «exposed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/exposed

      لغات نزدیک exposed

      • - expose
      • - expose to public ridicule
      • - exposed
      • - exposition
      • - expositive
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.