آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Sad

      sæd sæd

      صفت تفضیلی:

      sadder

      صفت عالی:

      saddest

      معنی sad | جمله با sad

      adjective A1

      غمگین، اندوهگین، غمناک، محزون، اندوهناک، دلتنگ، ملول

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      His death made me very sad.

      مرگ او مرا بسیار غمگین کرد.

      the sad look of the orphan girl

      نگاه اندوهگین دختر یتیم

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a sad love story

      یک داستان عشقی سوزناک

      I don't like sad music.

      از موسیقی غم‌انگیز خوشم نمی‌آید.

      It is sad that there is still a lot of illiteracy.

      تأسف‌آور است که هنوز هم بی‌سوادی فراوان است.

      They are sadly mistaken.

      به‌طرز تأسف‌آوری در اشتباهند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sad

      1. adjective unhappy, depressed
        Synonyms:
        down low blue sorry glum dismal dejected gloomy morose troubled forlorn pensive bitter downcast grieved hurt mournful somber despondent sorrowful weeping wistful cheerless doleful heartsick bereaved grief-stricken disconsolate heavyhearted lugubrious woebegone in the dumps heartbroken languishing out of sorts sick at heart distressed in doldrums low-spirited down in dumps down in mouth in grief morbid pessimistic
        Antonyms:
        happy glad joyful cheerful
      1. adjective unfortunate, distressing
        Synonyms:
        bad unhappy upsetting depressing discouraging disheartening miserable sorry dejecting dire serious grave distressing disastrous dismal dreary grievous lamentable pathetic pitiable pitiful regrettable saddening tragic wretched calamitous dark dispiriting hapless heart-rending joyless lachrymose lugubrious melancholic moving oppressive poignant shabby tearful tear-jerking discomposing funereal
        Antonyms:
        happy lucky fortunate great

      Collocations

      sad to say

      متأسفم که بگویم، متأسفانه

      Idioms

      sadder but wiser

      (عامیانه) پخته‌تر و عاقل‌تر، سختی کشیده و عاقل‌تر شده

      لغات هم‌خانواده sad

      noun
      sadness, saddo
      adjective
      sad, saddening
      verb - transitive
      sadden
      adverb
      sadly

      سوال‌های رایج sad

      صفت تفضیلی sad چی میشه؟

      صفت تفضیلی sad در زبان انگلیسی sadder است.

      صفت عالی sad چی میشه؟

      صفت عالی sad در زبان انگلیسی saddest است.

      ارجاع به لغت sad

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sad» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sad

      لغات نزدیک sad

      • - sacrosciatic
      • - sacrum
      • - sad
      • - sad occasion
      • - sad sack
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.