آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ مرداد ۱۴۰۴

    Miserable

    ˈmɪzrəbl ˈmɪzrəbl

    صفت تفضیلی:

    more miserable

    صفت عالی:

    most miserable

    معنی miserable | جمله با miserable

    adjective B1

    بدبخت، تیره‌روز، تیره‌بخت، سیاه‌بخت، نگون‌بخت، فلک‌زده

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    They were a group of miserable human beings who had been put to forced labor.

    آن‌ها گروهی از انسان‌های فلک‌زده بودند که به بیگاری گرفته شده بودند.

    He was a lonely, miserable man.

    او مردی نگون‌بخت و تنها بود.

    adjective B2

    ناخوشایند، ناراحت‌کننده، ملال‌آور

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    When will this miserable weather change?

    این هوای ناراحت‌کننده کی تغییر خواهد کرد؟

    I had a miserable experience at the dentist's office today.

    امروز تجربه‌ی ناخوشایندی در مطب دندان‌پزشک داشتم.

    adjective C2

    پست، بد، نامرغوب، ناچیز، بیخود

    He died a miserable death.

    با وضع بسیار بدی مرد.

    They were struggling to raise their miserable incomes.

    آن‌ها تلاش می‌کردند که درآمدهای ناچیز خود را بالا ببرند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a miserable performance

    اجرای بد

    adjective

    شرم‌آور، خجالت‌آور

    It was a miserable experience to forget my lines during the school play.

    فراموش کردن دیالوگ‌هایم در نمایش مدرسه تجربه‌ی خجالت‌آوری بود.

    That was a miserable excuse for not helping your friends.

    این بهانه‌ی شرم‌آوری برای کمک نکردن به دوستانت بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    his miserable treatment of his own children

    رفتار شرم‌آور او نسبت به فرزندانش

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد miserable

    1. adjective unhappy, depressed
      Synonyms:
      sad down depressed sorrowful gloomy dejected discontented mélancholy heartbroken hopeless troubled distressed hurt pained suffering mournful forlorn wretched despondent downcast grieved afflicted injured ailing sick desolate pathetic bitter anguished disconsolate woebegone sore agonized rueful dolorous in pain sorrowing crestfallen destroyed ruthful tragic brokenhearted tormented pitiable hurting down in the mouth on a downer strained tortured racked sickly
      Antonyms:
      happy cheerful joyful merry elated
    1. adjective destitute, shabby
      Synonyms:
      poor needy bad low inferior wretched shabby sorry mean impoverished paltry scanty meager penniless despicable detestable lamentable deplorable pathetic pitiable piteous sordid worthless abject sad tragic vile disgraceful shameful squalid poverty-stricken godforsaken contemptible
      Antonyms:
      rich wealthy generous

    سوال‌های رایج miserable

    صفت تفضیلی miserable چی میشه؟

    صفت تفضیلی miserable در زبان انگلیسی more miserable است.

    صفت عالی miserable چی میشه؟

    صفت عالی miserable در زبان انگلیسی most miserable است.

    ارجاع به لغت miserable

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «miserable» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/miserable

    لغات نزدیک miserable

    • - misemploy
    • - miser
    • - miserable
    • - miserere
    • - misericord or misericorde
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.