Strained

streɪnd streɪnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم‌شخص مفرد:

    strains
  • وجه وصفی حال:

    straining

معنی

adjective
صاف کرده، پالوده، فشرده، کش‌آورده، کشدار، اجباری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد strained

  1. adjective forced, pretended
    Synonyms:
    false artificial unnatural awkward stiff tense constrained uneasy uncomfortable self-conscious labored difficult tight taut embarrassed put pretended hard put wired uptight choked nervous wreck wreck unglued strung out in a state farfetched
    Antonyms:
    genuine unforced

ارجاع به لغت strained

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «strained» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/strained

لغات نزدیک strained

پیشنهاد بهبود معانی