آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ اسفند ۱۴۰۴

      Embarrassed

      ɪmˈbærəst ɪmˈbærəst

      وجه وصفی حال:

      embarrassing

      صفت تفضیلی:

      more embarrassed

      صفت عالی:

      most embarrassed

      معنی embarrassed | جمله با embarrassed

      adjective B1

      سلامت روان خجل، دستپاچه، شرمسار، شرمنده، خجالت‌زده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The user was embarrassed by their wrong suggestion.

      کاربر از پیشنهاد اشتباهش شرمنده شد.

      They looked embarrassed when their secret was revealed.

      وقتی رازشان فاش شد، آنها احساس شرمندگی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I was embarrassed by their compliment.

      با تعریف آن‌ها خجالت کشیدم.

      I was embarrassed by the unexpected question during the interview.

      از سوال غیرمنتظره در مصاحبه احساس شرمساری کردم.

      He always mumbles when he's embarrassed.

      همیشه وقتی دستپاچه می‌شود زیر لب من من می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد embarrassed

      1. adjective in social difficulties
        Synonyms:
        ashamed humiliated abashed mortified redfaced flustered disconcerted chagrined out of countenance discountenanced
      1. verb hinder or prevent the progress or accomplishment of
        Synonyms:
        obstructed blocked hindered hampered complicated involved entangled blockaded perplexed stymied tangled snarled ravelled
      1. adjective in financial difficulties
        Synonyms:
        in-debt straitened bankrupt
      1. verb cause to be embarrassed; cause to feel self-conscious
        Synonyms:
        confused bothered disturbed annoyed upset flustered humiliated perplexed troubled disconcerted discomfited puzzled worried vexed agitated abashed mortified rattled distracted harassed teased discomposed dumbfounded flurried nonplussed chagrined bewildered stunned confounded flummoxed discombobulated demeaned posed involved obstructed impeded hampered perturbed
        Antonyms:
        pleased comforted encouraged helped assured gladdened composed

      لغات هم‌خانواده embarrassed

      noun
      embarrassment
      adjective
      embarrassed, embarrassing
      verb - transitive
      embarrass
      adverb
      embarrassingly

      سوال‌های رایج embarrassed

      وجه وصفی حال embarrassed چی میشه؟

      وجه وصفی حال embarrassed در زبان انگلیسی embarrassing است.

      صفت تفضیلی embarrassed چی میشه؟

      صفت تفضیلی embarrassed در زبان انگلیسی more embarrassed است.

      صفت عالی embarrassed چی میشه؟

      صفت عالی embarrassed در زبان انگلیسی most embarrassed است.

      ارجاع به لغت embarrassed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «embarrassed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/embarrassed

      لغات نزدیک embarrassed

      • - embarrass
      • - embarrassable
      • - embarrassed
      • - embarrassing
      • - embarrassingly
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.