آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ بهمن ۱۴۰۴

      Sick

      sɪk sɪk

      صفت تفضیلی:

      sicker

      صفت عالی:

      sickest

      معنی sick | جمله با sick

      adjective informal

      بیمارگونه (توهین‌آمیز)

      sick thoughts

      اندیشه‌های بیمارگونه

      The online comments section was filled with sick and twisted remarks.

      بخش نظرات آنلاین پر از اظهارات بیمارگونه و منحرف بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The comedian's sick humor offended many in the audience.

      طنز توهین‌آمیز کمدین، بسیاری از حضار را رنجاند.

      The sick thoughts of a dictatorial ruler pose a danger to the entire world.

      اندیشه‌های بیمارگونه‌ی یک حاکم دیکتاتور برای تمام دنیا خطرآفرین است.

      The man is a sick man.

      این مرد آدم بیماری است.

      a sick expression

      حالت بیمارگونه

      a sick personality

      شخصیت بیمارگونه

      a sick joke

      شوخی توهین‌آمیز

      adjective A2

      پزشکی ناخوش، بیمار، مریض، دمق، استعلاجی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      She has been sick for the last two months.

      در دو ماه اخیر بیمار بوده است.

      My grandmother was taken sick suddenly last night.

      مادربزرگم دیشب ناگهان مریض شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He prayed for the recovery of the sick.

      او برای بهبودی مریض‌ها دعا کرد.

      She's been off sick for three days with a nasty flu.

      او سه روز است که به خاطر آنفولانزای بدی مرخصی استعلاجی گرفته است.

      a sick child

      کودک بیمار

      a sick economy

      اقتصاد بیمار

      a sick market

      بازار کساد

      a sick tree

      درخت بیمار

      sick benefits

      مزایای ناخوشی

      sick leave

      مرخصی استعلاجی

      We were pretty sick about losing the game.

      از باختن در مسابقه خیلی دمق شدیم.

      He suddenly took sick and died.

      ناگهان بیمار شد و مرد.

      adjective A2

      پزشکی حالت تهوع، استفراغ

      After eating the fish, I felt sick to my stomach.

      پس از خوردن ماهی احساس تهوع می‌کردم.

      to become seasick

      در کشتی حالت استفراغ پیدا کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to become carsick

      در اتومبیل حالت تهوع پیدا کردن

      airsick

      دچار تهوع در هواپیما

      adjective informal B2

      سلامت روان بیزار، متنفر، غم‌زده (احساسات ناخوشایند زیاد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      Seeing those orphans made me sick at heart.

      دیدن آن یتیمان مرا قلباً غم‌زده کرد.

      It makes me sick to see so much food wasted.

      از دیدن این همه غذای هدررفته حالم بد می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She was worried sick when her son didn't answer his phone.

      وقتی پسرش تلفنش را جواب نداد، او از نگرانی داشت دیوانه می‌شد.

      I'm sick and tired of his constant complaining.

      از غر زدن‌های مداوم او خسته و بیزارم.

      Their inefficiency makes one sick.

      بی‌عرضگی آن‌ها آدم را دل‌زده می‌کند.

      I am sick of such excuses.

      از این بهانه‌ها خسته شده‌ام.

      sick and tired

      بیزار و خسته

      sick with fear

      وحشت‌زده

      I am sick of flattery.

      از چاپلوسی بیزارم.

      heartsick

      قلباً متأسف یا دل‌زده

      adjective

      دلتنگ

      homesick

      در فراق وطن

      sick for one's parents

      دلتنگ برای والدین خود

      adjective

      عامیانه خفن، محشر، باحال، عالی

      That DJ's set was absolutely sick!

      اجرای اون دی‌جی خیلی خفن بود!

      Did you see that goal? Sick!

      اون گل رو دیدی؟ محشر بود!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Her new shoes are totally sick.

      کفش‌های جدیدش خیلی باحاله.

      This pizza is sick!

      این پیتزا عالیه!

      noun plural

      مریض، بیمار، ناخوش (the sick)

      The sick often require specialized care and attention.

      بیماران اغلب به مراقبت و توجه ویژه نیاز دارند.

      The hospital has a dedicated wing for the critically sick.

      بیمارستان، بخشی اختصاصی برای بیماران بدحال دارد.

      noun uncountable informal

      انگلیسی بریتانیایی استفراغ

      The cleaner carefully mopped up the sick from the hallway floor.

      نظافتچی بادقت استفراغ را از کف راهرو پاک کرد.

      He slipped on a patch of sick and nearly fell.

      روی لکه‌ای از استفراغ لیز خورد و نزدیک بود بیفتد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sick

      1. adjective not healthy, not feeling well
        Synonyms:
        ill unwell unhealthy poorly ailing suffering diseased impaired debilitated feeble frail weak indisposed under the weather nauseated queasy lousy rotten funny mean down defective imperfect declining in poor health in a bad way run down delicate peaked green feverish invalid hospitalized bedridden laid-up confined sick as a dog not so hot qualmish wobbly tottering rickety broken down rocky infirm disordered under medication incurable
        Antonyms:
        healthy well undiseased
      1. adjective morbid, gross
        Synonyms:
        sickly morose macabre ghoulish black sadistic
        Antonyms:
        nice clean gentle moral
      1. adjective fed up, displeased
        Synonyms:
        tired bored disgusted weary jaded satiated revolted blasé up to here with
        Antonyms:
        happy satisfied content pleased

      Phrasal verbs

      sick (something) up

      (انگلیس - عامیانه) قی کردن، بالا آوردن، وامیدن

      Collocations

      fall sick

      بیمار شدن، مریض شدن

      feel sick

      احساس تهوع کردن

      sick about something

      اندوهناک، دلشکسته، دل‌زده

      Idioms

      (as) sick as a parrot

      (انگلیس - عامیانه) بیزار، دل‌سیر

      be sick

      (انگلیس - عامیانه) قی کردن، بالا آوردن، تهوع داشتن

      on the sick list

      (عامیانه) غایب (به‌واسطه‌ی بیماری)، جزو بیماران

      sick to death of something (or someone)

      بیزار از چیزی (یا کسی)، کاملاً متنفر

      sick to one's stomach

      1- دچار تهوع 2- (امریکا - عامیانه) بیزار، ملول، منزجر

      Idioms بیشتر

      take sick

      بیمار شدن، مریض شدن

      لغات هم‌خانواده sick

      noun
      sick, sickness, sicko
      adjective
      sick, sickening, sickly
      verb - intransitive
      sicken
      adverb
      sickeningly, sickly

      سوال‌های رایج sick

      صفت تفضیلی sick چی میشه؟

      صفت تفضیلی sick در زبان انگلیسی sicker است.

      صفت عالی sick چی میشه؟

      صفت عالی sick در زبان انگلیسی sickest است.

      ارجاع به لغت sick

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sick» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sick

      لغات نزدیک sick

      • - sicilian
      • - sicily
      • - sick
      • - sick (something) up
      • - sick about something
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.