آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ آذر ۱۴۰۴

    Ill

    ɪl ɪl

    شکل جمع:

    ills

    صفت تفضیلی:

    more ill

    صفت عالی:

    most ill

    معنی ill | جمله با ill

    adjective A2

    بیمار، مریض، ناخوش

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    Our teacher was ill today.

    امروز معلم ما مریض بود.

    Leftover food can make you ill.

    خوراک مانده ممکن است تو را مریض کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the mentally ill

    بیماران روانی

    They can ill afford to refuse our proposal.

    آنان به سختی می‌توانند پیشنهاد ما را رد کنند.

    adjective formal C1

    ادبی بد

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    His careless behavior had an ill effect on the team.

    رفتار بی‌احتیاط او، اثر بدی بر اعضای تیم داشت.

    There was no ill feeling between them.

    بین آن‌ها هیچ احساس بدی وجود نداشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    his ill behaviour toward the captives

    رفتار بد او نسبت به دستگیرشدگان

    Her features, like her temperament, were ill.

    قیافه‌اش هم مانند خلقش ناخوشایند بود.

    ill deeds

    اعمال بد

    ill repute

    شهرت بد

    ill will

    بدخواهی

    an ill-written book

    کتابی که بد نوشته شده

    ill fortune

    بخت شوم

    ill omen

    شگون بد

    It was an ill moment for the revolution.

    برای انقلاب لحظه‌ی شومی بود.

    ill feelings that culminated in war

    احساس خصومتی که به جنگ منجر شد

    ill breeding

    تربیت غلط

    adjective slang

    انگلیسی آمریکایی عالی، فوق‌العاده، بی‌نظیر، حیرت‌انگیز، باحال، جذاب، چشمگیر

    He pulled off some ill stunts on his bike.

    او چند ترفند بی‌نظیر با دوچرخه انجام داد.

    That outfit is ill.

    آن لباس، جذاب است.

    adverb

    ادبی بد، نادرست، نابجا، نامناسب

    He performed ill in the competition.

    او در مسابقه، بد عمل کرد.

    The decision affected him ill.

    این تصمیم بر او به‌طور بدی تأثیر گذاشت.

    noun uncountable formal

    قدیمی آسیب، ضرر، بدی، گزند، صدمه، آزار

    No ills had yet come to her child.

    هنوز صدماتی به فرزند او وارد نیامده بود.

    He promised he would do her no ill.

    قول داد که هیچ آزاری به او نرساند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Good and ill are sometime mixed.

    نیکی و بدی گاهی در هم آمیخته‌اند.

    noun plural countable

    مشکل، معضل

    Addiction is a social ill that affects many families.

    اعتیاد، معضلی اجتماعی است که خانواده‌های زیادی را درگیر کرده است.

    Corruption has become one of the country’s most serious ills.

    فساد به یکی از مشکلات جدی کشور تبدیل شده است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the natural ills of old age

    بیماریهای طبیعی دوران پیری

    prefix

    (-ill) بد، نادرست، غلط، نامناسب، ضعیف

    He was ill-treated by his employer.

    کارفرمایش با او بدرفتاری کرد.

    The project failed because it was ill-funded.

    پروژه به‌دلیل تأمین مالی نادرست شکست خورد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Ill-gotten gains.

    آنچه که با نادرستی به دست آمده است.

    The suggestion was ill received by the authorities.

    مراجع مربوط پیشنهاد را بد تلقی کردند.

    ill-spoken words

    کلماتی که با نامهربانی ادا شده است

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ill

    1. adjective sick
      Synonyms:
      unwell poorly ailing unhealthy diseased indisposed under the weather off one’s feet down rotten feeling terrible feeling awful feeling rotten laid low run-down infirm queasy out of sorts peaked woozy a wreck below par got the bug down with on sick list bummed sick as a dog running temperature
      Antonyms:
      well healthy strong good sound
    1. adjective bad, evil
      Synonyms:
      evil wrong harmful unfavorable hurtful unlucky unfortunate unfriendly offensive foul detrimental negative harsh noxious deleterious injurious wicked vile rude malevolent unwholesome threatening ominous ruinous sinister hostile antagonistic unhealthy disrespectful cross hateful ill-mannered unpleasant impertinent surly sullen unpropitious unpromising inimical malicious disturbing iniquitous unmannerly acrimonious nocuous nocent cantankerous unacceptable unacceptable adverse ungracious inauspicious
      Antonyms:
      good
    1. noun misfortune
      Synonyms:
      trouble harm suffering misery pain illness injury disease evil hurt affliction woe complaint sickness damage trial disorder unpleasantness condition ailment tribulation malaise infirmity wrong destruction abuse cruelty insult malice mischief badness wickedness syndrome affection depravity
      Antonyms:
      fortune happiness luck benefit blessing prosperity privilege

    Collocations

    bodes ill (or augurs ill)

    بدشگون است، آینده‌ی خوبی ندارد

    go ill with

    بد بودن برای، فلاکت‌آور بودن برای

    ill luck

    بخت بد

    ill with fever

    بیمار و تب دار

    incurably ill

    بیمار و بی‌درمان، مردنی

    Collocations بیشتر

    (be) taken ill (or fall ill)

    بیمار شدن

    ill health

    بدمزاجی، رسوایی، به‌هم‌خوردگی مزاج

    house of ill fame

    جنده‌خانه، فاحشه‌خانه، روسپی‌خانه

    augur ill

    نیامد داشتن، پیش‌بینی بد کردن، بدیمن بودن

    bode ill

    بدیمن بودن، شگون بد داشتن، از آینده‌ی بدی خبر دادن

    well (or ill) matched

    جور (ناجور)

    speak ill of

    بدگویی کردن از، غیبت کسی را کردن

    wish somebody well (or ill)

    خیر (یا شر) کسی را خواستن، آرزوی موفقیت (یا ناکامی) کسی را کردن

    fall ill

    بیمار شدن/مریض شدن

    be taken ill

    ناگهان بیمار شدن، مریض شدن

    terminally ill

    بیمار لاعلاج، مشرف به موت

    critically ill

    به شدت بیمار، وخیم (وضعیت بیمار)

    ill effects

    اثرات سوء

    Idioms

    for good or ill

    چه خوب و چه بد

    ill at ease

    احساس اضطراب، احساس ناراحتی، معذب بودن، احساس راحتی نکردن

    take ill

    آزرده و رنجیده شدن

    never speak ill of the dead

    هرگز از مرده بدگویی نکن

    be in bad (or ill) odor

    دچار بدنامی بودن، شهرت بد داشتن

    سوال‌های رایج ill

    شکل جمع ill چی میشه؟

    شکل جمع ill در زبان انگلیسی ills است.

    صفت تفضیلی ill چی میشه؟

    صفت تفضیلی ill در زبان انگلیسی more ill است.

    صفت عالی ill چی میشه؟

    صفت عالی ill در زبان انگلیسی most ill است.

    ارجاع به لغت ill

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «ill» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ill

    لغات نزدیک ill

    • - ilk
    • - ilka
    • - ill
    • - ill at ease
    • - ill effects
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    take a picture faceless fail an exam faintly ridiculous impossibly fairing fall into rota fallacious falter familiar feet feisty foray fenugreek سماق مسقف صبا سمین ثمن تحول توالی تناوب تناوبی متناوب اطناب اطناب کردن قلوه قواره اسنوبرد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.