آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ مهر ۱۴۰۵

      Trial

      ˈtraɪəl ˈtraɪəl

      گذشته‌ی ساده:

      trialled

      شکل سوم:

      trialled

      سوم‌شخص مفرد:

      trials

      وجه وصفی حال:

      trialling

      شکل جمع:

      trials

      معنی trial | جمله با trial

      noun countable uncountable B2

      حقوق محاکمه، دادرسی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      The extensive media coverage surrounding the high-profile trial raised concerns about the impartiality of the jury.

      پوشش رسانه‌ای گسترده‌ی پیرامون محاکمه‌ی پرسروصدا، نگرانی‌هایی را در مورد بی‌طرفی هیئت‌منصفه ایجاد کرد.

      trial by jury

      دادرسی توسط هیئت‌منصفه

      noun countable uncountable C1

      آزمون، آزمایش، سنجش، امتحان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی

      The machine was given extensive trials under different conditions.

      این موتور را تحت شرایط گوناگون آزمایش کردند.

      The efficacy of the novel agricultural technique is currently under trial in several arid regions.

      کارایی تکنیک نوین کشاورزی درحال حاضر در چندین منطقه خشک تحت آزمایش است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Hassan was given a trial for that job.

      حسن را برای آن شغل آزمودند.

      a trial of each candidate's skill

      سنجش مهارت هریک از نامزدها

      noun countable

      دردسر، مشکل (‫فرد یا چیزی آزاردهنده و مشکل‌ساز‬)

      Dealing with endless bureaucracy for this permit has been an absolute trial.

      سروکله زدن با بوروکراسی بی‌پایان برای این مجوز یک دردسر مطلق بوده است.

      The persistent issue of urban traffic congestion presents a significant trial for city planners striving for sustainable development.

      مسئله‌ی مداوم تراکم ترافیک شهری یک مشکل قابل توجه برای برنامه‌ریزان شهری است که برای توسعه‌ی پایدار تلاش می‌کنند.

      noun countable

      (انگلیسی استرالیایی)‌ آزمون آزمایشی

      The company decided to run a trial of the new marketing strategy in a small town first.

      شرکت تصمیم گرفت ابتدا یک آزمون آزمایشی از استراتژی بازاریابی جدید را در یک شهر کوچک اجرا کند.

      Researchers are currently conducting a comprehensive trial to assess the efficacy of the novel vaccine.

      محققان درحال حاضر درحال انجام یک آزمون آزمایشی جامع برای ارزیابی اثربخشی واکسن جدید هستند.

      verb - transitive

      آزمایش کردن، امتحان کردن

      Before buying the new software, I'd like to trial it for a week to see if it meets our needs.

      قبل‌از خرید نرم‌افزار جدید، می‌خواهم یک هفته آن را آزمایش کنم تا ببینم آیا نیازهای ما را برآورده می‌کند یا خیر.

      Many companies choose to trial new marketing strategies on a small scale before implementing them across their entire consumer base.

      بسیاری از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند استراتژی‌های بازاریابی جدید را در مقیاس کوچک آزمایش کنند؛ قبل‌از اینکه آن‌ها را در کل پایگاه مشتریان خود پیاده‌سازی کنند.

      adjective

      آزمایشی، امتحانی، آزمونی

      a trial period

      دوره‌ی آزمایشی

      Before widespread implementation, educational reforms often undergo a trial phase to assess their practical implications and student outcomes.

      قبل‌از اجرای گسترده، اصلاحات آموزشی اغلب یک مرحله‌ی آزمایشی را برای ارزیابی پیامدهای عملی و نتایج دانش‌آموزان پشت سر می‌گذارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a trial subscription to a magazine

      آبونمان امتحانی یک مجله

      noun countable uncountable C1

      سعی، رنج، کوشش، محنت

      despite all the setbacks and hard trials ...

      باوجود همه‌ی ناکامی‌ها و دشواری‌های شدید ...

      The arduous trial of adapting to a new cultural environment often presents significant challenges for international students.

      رنج دشوار سازگاری با یک محیط فرهنگی جدید اغلب چالش‌های قابل توجهی را برای دانشجویان بین‌المللی ایجاد می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the trials and tribulations of traveling across the African desert

      سختی‌ها و مشقات سفر از میان صحرای آفریقا

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trial

      1. adjective experimental
        Synonyms:
        testing test pilot preliminary tentative exploratory provisional probationary balloon
        Antonyms:
        known proven definite
      1. noun test
        Synonyms:
        check examination investigation experiment attempt try effort analysis experimentation endeavor venture assay proof testing tryout go shot struggle undertaking stab workout experience hassle crack striving fling lick probation dry run test run trial run try on whack shakedown audition showcase R and D research and development trial and error
      1. noun legal proceeding
        Synonyms:
        case suit action prosecution lawsuit hearing litigation claim citation indictment arraignment tribunal contest court action seizure impeachment counterclaim cross-examination court martial habeas corpus rap
      1. noun trouble, big problem
        Synonyms:
        difficulty problem annoyance bother care hassle inconvenience irritation misery misfortune nightmare nuisance pain sorrow suffering unhappiness vexation adversity affliction anguish burden distress grief hardship load ordeal pest plague tribulation woe bane blow complication drag hard time heartbreak a pain in the neck rigor severe test trying time vicissitude visitation wretchedness albatross calvary cross to bear crucible
        Antonyms:
        happiness peace

      Collocations

      on trial

      1- در دست آزمایش 2- در دست دادرسی 3- درحال گذراندن دوره‌ی آزمایشی 4- به‌طور آزمایشی

      fair trial

      محاکمه عادلانه

      go on trial

      محاکمه شدن

      trial separation

      جدایی آزمایشی

      put on trial

      محاکمه کردن، به دادگاه کشاندن

      Collocations بیشتر

      stand trial

      محاکمه شدن

      adjourn a trial

      به تعویق انداختن دادرسی/ محاکمه

      face trial

      محاکمه شدن، در دادگاه حاضر شدن

      Idioms

      trial and error

      آزمایش‌و‌خطا، آزمون‌وخطا

      سوال‌های رایج trial

      گذشته‌ی ساده trial چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده trial در زبان انگلیسی trialled است.

      شکل سوم trial چی میشه؟

      شکل سوم trial در زبان انگلیسی trialled است.

      شکل جمع trial چی میشه؟

      شکل جمع trial در زبان انگلیسی trials است.

      وجه وصفی حال trial چی میشه؟

      وجه وصفی حال trial در زبان انگلیسی trialling است.

      سوم‌شخص مفرد trial چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد trial در زبان انگلیسی trials است.

      ارجاع به لغت trial

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «trial» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/trial

      لغات نزدیک trial

      • - triad
      • - triage
      • - trial
      • - trial and error
      • - trial balance
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      WTO hard HRM soft HRM Curitiba pseudonym affirm Earl Grey Omega-3 word deafness water hemlock al alto amino ammono Anglo تکافو کردن حذف‌شدگی حیوانیت خرمن‌سوخته خرگوش مرگی خوداستوار خوددارانه ضرب‌الاجل لجستیک مخاطره میهن‌پرست میهن‌پرستی حصن دارو دوا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.