آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ تیر ۱۴۰۵

      Triage

      triˈɑːʒ / / ˈtriːɑːʒ ˈtriːɑːʒ

      گذشته‌ی ساده:

      triaged

      شکل سوم:

      triaged

      وجه وصفی حال:

      triaging

      معنی triage | جمله با triage

      noun uncountable B2

      پزشکی تریاژ، اولویت‌بندی درمانی، رده‌بندی‌ درمانی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Triage determines who gets care first when resources are limited.

      تریاژ تعیین می‌کند وقتی منابع محدود هستند، چه کسی ابتدا درمان شود.

      The doctor used triage to decide which patients needed immediate surgery.

      پزشک از تریاژ برای تصمیم‌گیری درباره‌ی اینکه کدام بیماران به جراحی فوری نیاز دارند استفاده کرد.

      noun uncountable B1

      ‫اولویت‌بندی‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      We need a triage of customer requests to handle the most urgent ones first.

      ما نیاز به اولویت‌بندی درخواست‌های مشتری داریم تا موارد اضطراری را ابتدا رسیدگی کنیم.

      The company's triage prioritized urgent bug fixes over new features.

      اولویت‌بندی شرکت، رفع اشکالات فوری را بر اضافه کردن ویژگی‌های جدید مقدم دانست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The IT department implemented a triage for support tickets.

      بخش فناوری اطلاعات یک اولویت‌بندی برای تیکت‌های پشتیبانی اجرا کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      پزشکی تریاژ شدن یا کردن، اولویت‌بندی درمانی کردن، رده‌بندی‌ درمانی کردن

      The nurse triaged the incoming patients according to the severity of their injuries.

      پرستار بیماران ورودی را براساس شدت جراحاتشان تریاژ کرد.

      Paramedics triage victims at the scene before transporting them to the hospital.

      پرسنل فوریت‌های پزشکی قربانیان را در محل حادثه قبل‌از انتقال به بیمارستان اولویت‌بندی درمانی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Can you triage these cases while I call the surgeon?

      می‌توانی درحالی‌که من جراح را صدا می‌زنم، این موارد را تریاژ کنی؟

      verb - transitive

      اولویت‌بندی‬ کردن

      She triaged the list of features to decide which to develop first.

      او فهرست ویژگی‌ها را اولویت‌بندی کرد تا تصمیم بگیرد کدام را ابتدا توسعه دهد.

      During the meeting, they triaged tasks based on deadline and impact.

      در جلسه، آن‌ها کارها را براساس مهلت و تاثیر اولویت‌بندی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please triage incoming emails and flag the urgent ones.

      لطفاً ایمیل‌های دریافتی را اولویت‌بندی کرده و ایمیل‌های فوری را علامت‌گذاری کن.

      We need to triage the support tickets before the weekend.

      ما باید تیکت‌های پشتیبانی را قبل‌از آخرهفته اولویت‌بندی کنیم.

      The editor triaged submissions, choosing the best pieces for publication.

      ویراستار ارسال‌ها را اولویت‌بندی کرد و بهترین آثار را برای انتشار انتخاب نمود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      ارجاع به لغت triage

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «triage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/triage

      لغات نزدیک triage

      • - triacid
      • - triad
      • - triage
      • - trial
      • - trial and error
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      trajectory quit never sturgeon unveil balneal Virgil discretionary jingoist actus reus bleak garage turn on turn-on function حساس حضور یافتن حواس کسی را پرت کردن خائن خارپشت خرس قطبی خشک کردن خفا خفت خلاف جهت عقربه های ساعت لذیذ خیلی خوب دانش‌آموخته دستیار درآوردن لباس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.