گذشتهی ساده:
tried onشکل سوم:
tried onسومشخص مفرد:
tries onوجه وصفی حال:
trying onپرو کردن، پا کردن، امتحان کردن، به تن کردن، پوشیدن (برای امتحان)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Try on the shoes to see if they fit.
کفشها رو پات کن ببین اندازته.
What a gorgeous dress - why don't you try it on for size
چه لباس قشنگی. میخوای پرو کن ببین اندازهت میشه؟
I want to try on that jacket before buying it.
میخواهم قبل از خرید آن ژاکت را پرو کنم.
Can I try on these shoes in a size nine?
میتوانم این کفشها را در سایز نه پرو کنم؟
I tried on the ring, but it didn't fit.
حلقه را پرو کردم، اما اندازهاش مناسب نبود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «try on» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/try-on