سختی، محنت، مشقت، بینوایی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ۵۰۴ واژه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The old woman lived in hardship.
پیرزن در سختی زندگی میکرد.
to suffer hardship
سختی کشیدن
the hardships caused by war
سختیهای ناشی از جنگ
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «hardship» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hardship