آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴

      Torment

      ˈtɔːrment tɔːrˈment ˈtɔːment tɔːˈment

      گذشته‌ی ساده:

      tormented

      شکل سوم:

      tormented

      سوم‌شخص مفرد:

      torments

      وجه وصفی حال:

      tormenting

      شکل جمع:

      torments

      معنی torment | جمله با torment

      noun uncountable

      زجر، عذاب، شکنجه، درد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      He was collapsing from inside, caught between deep torment and sudden panic.

      او از درون در حال فروپاشی بود، میان عذابی عمیق و وحشتی ناگهانی گرفتار شده بود.

      He took revenge for the years of suffering and torment inflicted on the people.

      او انتقام سال‌ها زجر و عذاب وارد شده به مردم را گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He endured the torment of loneliness for years.

      او سال‌ها زجر تنهایی را تحمل کرد.

      The physical torment made him cry out in pain.

      زجر جسمی او را به فریاد درد واداشت.

      Memories of the past remained a silent torment that never completely faded.

      خاطرات گذشته به‌صورت دردی خاموش باقی ماند که هرگز کاملاً از بین نرفت.

      The family endured years of torment after the tragic accident.

      خانواده پس‌از آن حادثه‌ی غم‌انگیز، سال‌ها رنج‌وعذاب را تحمل کردند.

      the torment of the mother whose son was dying

      عذاب مادری که پسرش درحال مرگ بود

      noun plural

      رنج، عذاب شدید

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Memories of the tragedy still bring back the torments of that painful time.

      خاطرات آن تراژدی، هنوز عذاب‌های آن دوران دردناک را زنده می‌کند.

      During those difficult years, the family endured countless mental torments.

      در آن سال‌های دشوار، خانواده رنج‌های ذهنی بی‌شماری را تحمل کرد.

      noun countable

      عامل عذاب، مایه‌ی رنج و آزار

      His repeated phone calls had become a torment to us.

      تلفن‌های مکرر او مایه‌ی رنج ما شده بود.

      The endless delays in the project were a torment to the entire management team.

      تأخیرهای بی‌پایان پروژه برای کل تیم مدیریتی مایه‌ی عذاب بود.

      verb - transitive

      عذاب دادن، آزار دادن، رنج دادن

      Jealousy tormented and kept him awake all night.

      حسادت او را رنج داد و همه شب بیدار نگه داشت.

      Hossein was fat and his friends tormented him about it.

      حسین چاق بود و دوستانش به‌همین‌دلیل او را اذیت می‌کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد torment

      1. noun severe mental distress
        Synonyms:
        pain suffering misery trouble worry annoyance bother irritation vexation agony anguish harassment torture affliction scourge plague hell bane nuisance pest nagging nag provocation persecution pain in the neck excruciation rack
        Antonyms:
        happiness joy contentment glee
      1. verb be or make very upset
        Synonyms:
        worry trouble annoy bother irritate vex harass tease hurt pain distress plague afflict persecute mistreat abuse torture harry pester provoke bait bedevil devil try agonize rack excruciate crucify wring break smite molest nag hound heckle bone drive bananas drive up the wall give a hard time play cat and mouse put through wringer rub salt in wound
        Antonyms:
        please delight make happy

      سوال‌های رایج torment

      گذشته‌ی ساده torment چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده torment در زبان انگلیسی tormented است.

      شکل سوم torment چی میشه؟

      شکل سوم torment در زبان انگلیسی tormented است.

      شکل جمع torment چی میشه؟

      شکل جمع torment در زبان انگلیسی torments است.

      وجه وصفی حال torment چی میشه؟

      وجه وصفی حال torment در زبان انگلیسی tormenting است.

      سوم‌شخص مفرد torment چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد torment در زبان انگلیسی torments است.

      ارجاع به لغت torment

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «torment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/torment

      لغات نزدیک torment

      • - toric
      • - torii
      • - torment
      • - tormentil
      • - tormentor
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.