با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Delight

dɪˈlaɪt dɪˈlaɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    delighted
  • شکل سوم:

    delighted
  • سوم شخص مفرد:

    delights
  • وجه وصفی حال:

    delighting
  • شکل جمع:

    delights
  • noun
    خوشی، لذت، شوق، میل
    • - a child's delight with a new toy
    • - شعف بچه به‌دلیل اسباب‌بازی جدید
    • - Her appearance on the stage filled the audience with delight.
    • - ورود او به صحنه حضار را غرق در شعف کرد.
    • - Your baby is such a delight!
    • - کودک شما واقعاً دوست‌داشتنی است!
    • - Playing with his grandson, Ramin, was his greatest delight.
    • - بازی با نوه‌اش رامین بزرگ‌ترین دل‌خوشی او بود.
    • - She took delight in teasing her brother.
    • - او از دست انداختن برادرش شادکام می‌شد.
  • verb - transitive
    دلشاد کردن، لذت دادن، خوشحال کردن
    • - I am delighted to meet you.
    • - از ملاقات شما بسیار خرسندم.
    • - the though of visiting his homeland delighted him.
    • - اندیشه‌ی دیدار وطن او را دل‌خوش می‌کرد.
  • verb - intransitive
    لذت بردن
    • - delight in something
    • - لذت بردن از چیزی، کام‌گیری از چیزی
    • - My son, John, delights in reading detective stories.
    • - پسرم جان از خواندن داستان‌های پلیسی لذت می‌برد.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد delight

  1. noun enjoyment, happiness
    Synonyms: contentment, delectation, ecstasy, enchantment, felicity, fruition, gladness, glee, gratification, hilarity, jollity, joy, joyance, mirth, pleasure, rapture, relish, satisfaction, transport
    Antonyms: depression, disappointment, dismay, melancholy, misery, pain, sorrow, trouble, unhappiness
  2. verb make happy; experience happiness
    Synonyms: allure, amuse, arride, attract, be the ticket, charm, cheer, content, delectate, divert, enchant, enrapture, entertain, exult, fascinate, freak out, gladden, glory, go over big, gratify, groove, hit the spot, jubilate, knock dead, knock out, please, pleasure, ravish, rejoice, satisfy, score, send, slay, thrill, tickle pink, tickle to death, turn on, wow
    Antonyms: depress, disappoint, dismay, distress, pain, trouble

Collocations

ارجاع به لغت delight

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «delight» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/delight

لغات نزدیک delight

پیشنهاد و بهبود معانی