آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ مرداد ۱۴۰۴

      Slay

      sleɪ sleɪ

      گذشته‌ی ساده:

      slew

      شکل سوم:

      slain

      سوم‌شخص مفرد:

      slays

      وجه وصفی حال:

      slaying

      شکل جمع:

      slays

      معنی slay | جمله با slay

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی کشتن، از پا درآوردن (با خشونت)

      The warrior slayed his enemies in battle.

      جنگجو، دشمنانش را در میدان نبرد از پای درآورد.

      Legends tell of heroes who slay monsters to protect their people.

      افسانه‌ها از قهرمانانی می‌گویند که برای محافظت از مردمشان هیولاها را می‌کشند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Either die or slay.

      یا بمیر یا بمیران.

      verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی به قتل رساندن، کشتن (به‌ویژه در گزارش‌های خبری)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Sohrab was slain by his own father, Rustam.

      سهراب به دست پدرش رستم کشته شد.

      The victim had been slain with a sharp object.

      قربانی با جسمی تیز به قتل رسیده بود.

      verb - intransitive verb - transitive informal

      مجذوب کردن، حیرت‌زده کردن

      The comedian's routine slew the audience, leaving everyone in stitches.

      کمدین با اجرای خود تماشاگران را حیرت‌زده کرد و همه را به خنده انداخت.

      He slays the girls with his soft songs.

      با آوازهای ملایم خود دخترها را می‌کشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am slain by her black eyes.

      کشته‌ی چشمان سیاه او هستم.

      verb - transitive informal

      ناراحت کردن، مأیوس کردن، دل شکستن، پشیمان کردن

      It slayed me when I found out he had been lying the whole time.

      وقتی فهمیدم تمام این مدت داشته دروغ می‌گفته، واقعاً دلم شکست.

      The memory of that day still slays me.

      خاطره‌ی اون روز هنوز منو ناراحت می‌کند.

      slang verb - intransitive

      عالی بودن، ترکوندن، حسابی درخشیدن، فوق‌العاده بودن

      The whole team slayed on the project.

      کل تیم توی پروژه حسابی درخشید.

      Girl, you slayed that outfit!

      دختر، با اون لباس ترکوندی!

      noun slang countable

      چیز عالی، فوق‌العاده، خیلی‌خوب، خفن

      Her outfit today is a slay from head to toe.

      لباس امروزش از سر تا پا فوق‌العاده بود.

      That look is such a slay.

      اون استایل واقعاً عالیه!

      adjective slang

      باحال، خفن، عالی، شاهکار، محشر، فوق‌العاده

      Your new shoes are slay!

      کفشای جدیدت خیلی خفنن!

      This makeup is full slay.

      این آرایش خیلی محشره!

      exclamation slang

      دمت گرم، عالیه، مرسی، ممنون، خوبه

      "The concert tickets are secured." "Slay!"

      "بلیط‌های کنسرت جور شد." "عالی!"

      "Here's the report you asked for." "Slay."

      "بفرمایید این هم گزارشی که خواسته بودید." "ممنون!"

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slay

      1. verb to take the life of (a person or persons) unlawfully
        Synonyms:
        murder kill destroy butcher do in assassinate slaughter bump off off finish liquidate annihilate put away knock off eliminate hit execute rub out waste dispatch massacre wipe out zap overwhelm snuff strike polish off remove
        Antonyms:
        give-birth bear create
      1. verb kill
        Synonyms:
        do eliminate murder execute finish destroy dispatch slaughter waste do away with do in cut off put away neutralize down hit snuff assassinate butcher rub out liquidate exterminate annihilate erase knock off massacre
        Antonyms:
        create give birth bear

      سوال‌های رایج slay

      گذشته‌ی ساده slay چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده slay در زبان انگلیسی slew است.

      شکل سوم slay چی میشه؟

      شکل سوم slay در زبان انگلیسی slain است.

      وجه وصفی حال slay چی میشه؟

      وجه وصفی حال slay در زبان انگلیسی slaying است.

      سوم‌شخص مفرد slay چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد slay در زبان انگلیسی slays است.

      ارجاع به لغت slay

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «slay» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/slay

      لغات نزدیک slay

      • - slavophile
      • - slaw
      • - slay
      • - slayer
      • - slbm
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.