Do In

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها

phrasal verb
خسته کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
phrasal verb
فریب دادن، گول زدن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد do in

  1. phrasal verb destroy; exhaust
    Synonyms:
    kill eliminate ruin destroy wear out tire fatigue wreck finish dispatch murder execute slay liquidate shatter bankrupt butcher assassinate do away with put away bump off knock out frazzle weary dilapidate cool slaughter
    Antonyms:
    create invent bear

ارجاع به لغت do in

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «do in» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/do-in

لغات نزدیک do in

پیشنهاد بهبود معانی