آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dispatch

      dɪˈspætʃ dɪˈspætʃ

      گذشته‌ی ساده:

      dispatched

      شکل سوم:

      dispatched

      سوم‌شخص مفرد:

      dispatches

      وجه وصفی حال:

      dispatching

      شکل جمع:

      dispatches

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از despatch به‌ جای dispatch استفاده کرد.

      معنی dispatch | جمله با dispatch

      noun verb - transitive

      گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن
      noun verb - transitive

      اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      The troops were dispatched to the front.

      قشون به جبهه گسیل شد.

      He dispatched an urgent letter to his superiors.

      او نامه‌ای فوری برای رؤسای خود فرستاد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He dispatched the bear with a blow to the head.

      خرس را با یک ضربه به سرش نابود کرد.

      He was anxious to dispatch the matter at hand and get on to other business.

      او بی‌تاب بود که موضوع فعلی را خاتمه دهد، به کارهای دیگر بپردازد.

      He dispatched the shish-kebab without pause.

      او چلوکباب را بدون معطلی بالا داد.

      the dispatch of fresh forces to the front

      گسیل نیروهای تازه‌نفس به جبهه

      the dispatch of freight trains from Ghom

      فرستادن قطارهای باری از قم

      Pari performed her duties with dispatch and charm.

      پری وظایف خود را با سرعت و ظرافت انجام داد.

      He sent the war dispatch directly to the commander-in-chief.

      گزارش جنگ را مستقیماً برای سرفرمانده فرستاد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dispatch

      1. noun speed in carrying out action
        Synonyms:
        speediness quickness rapidity haste hurry expedition promptness promptitude swiftness alacrity celerity expeditiousness hustle precipitateness rustle
        Antonyms:
        slowing retention
      1. noun communication
        Synonyms:
        news message letter report story item instruction bulletin account piece missive communiqué document
      1. verb hurry, send fast
        Synonyms:
        speed hasten express forward send fast transmit ship accelerate route issue remit dismiss hand-carry consign quicken run with walk through railroad address run with ball
        Antonyms:
        keep retain hold hold back prohibit
      1. verb finish; consume
        Synonyms:
        consume eat up finish perform conclude dispose of expedite settle devour polish off scarf down discharge lay low
      1. verb kill
        Synonyms:
        murder execute eliminate destroy finish slay butcher finish off put away take out put end to bump off assassinate slaughter

      Collocations

      dispatch-box

      (انگلیس) صندوقی فلزی که نامه‌های رسمی و مهم را در آن حمل می‌کنند، جعبه‌ی گزارش‌ها

      dispatch-rider

      (انگلیس - ارتش) پیام‌رسان (معمولاً سوار موتورسیکلت)

      with dispatch

      با سرعت و مهارت، با تندی و کاردانی

      سوال‌های رایج dispatch

      گذشته‌ی ساده dispatch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dispatch در زبان انگلیسی dispatched است.

      شکل سوم dispatch چی میشه؟

      شکل سوم dispatch در زبان انگلیسی dispatched است.

      شکل جمع dispatch چی میشه؟

      شکل جمع dispatch در زبان انگلیسی dispatches است.

      وجه وصفی حال dispatch چی میشه؟

      وجه وصفی حال dispatch در زبان انگلیسی dispatching است.

      سوم‌شخص مفرد dispatch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dispatch در زبان انگلیسی dispatches است.

      ارجاع به لغت dispatch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dispatch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dispatch

      لغات نزدیک dispatch

      • - dispart
      • - dispassionate
      • - dispatch
      • - dispatch-box
      • - dispatch-rider
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      notepaper poly pili phyllo phono phon nasicorn maple sugar laxly linking verb headspring hautbois guildhall gunfighter groundling قصد قبلی هم‌جنس‌گرایی هرمس هوانوردی اوراقچی افت مسقط لاشه لجستیکی امرا سفالگر شوهرخاله رنگین‌کمان لوتری لک‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.