آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ فروردین ۱۴۰۴

      Expedition

      ˌekspəˈdɪʃn ˌekspəˈdɪʃn

      شکل جمع:

      expeditions

      معنی expedition | جمله با expedition

      noun countable B1

      سفر سفر، اردوکشی، گسیل، ماموریت (سفری برنامه‌ریزی شده برای انجام هدفی خاص)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

      مشاهده

      Their expedition into the mountains was dangerous, but they returned safely.

      سفر آن‌ها به کوه‌ها خطرناک بود، اما آن‌ها سالم بازگشتند.

      The army prepared an expedition to the border area to restore security.

      ارتش برای بازگرداندن امنیت، اردوکشی‌ای به منطقه‌ی مرزی ترتیب داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The expedition of reinforcements to the front was delayed.

      گسیل نیروهای کمکی به جبهه به تعویق افتاد.

      During holidays I go on shopping expeditions.

      در روزهای تعطیل برای خرید این طرف و آن طرف می‌روم.

      a military expedition

      گسیلش (مأموریت) نظامی

      noun countable

      هیئت اعزامی، کاروان (مردم، خودروها و حیواناتی که در سفر شرکت می‌کنند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Half the expedition fell ill due to harsh weather conditions.

      نیمی از هیئت اعزامی به‌خاطر شرایط آب‌وهوایی سخت بیمار شدند.

      The expedition made camp near the river before continuing their journey.

      کاروان اعزامی پیش‌از ادامه‌ی مسیر، در نزدیکی رودخانه اردو زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the Canadian expedition to the South Pole

      گروه اعزامی کانادا در قطب جنوب

      a hunting expedition

      دسته‌ی شکارچیان

      noun uncountable formal

      سرعت، شتاب، چابکی (در انجام کاری)

      He performed his tasks with expedition.

      او کارهای خود را با سرعت انجام داد.

      Expedition in resolving customer issues is key to good service.

      چابکی در حل مشکلات مشتریان، کلید ارائه‌ی خدمات خوب است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد expedition

      1. noun journey; people on a journey
        Synonyms:
        trip tour travel company party team crew crowd excursion outing mission voyage campaign enterprise quest exploration cruise trek safari fleet caravan cavalcade patrol swing undertaking jaunt peregrination picnic posse squadron entrada junket explorers travellers voyagers wayfarers
      1. noun speed; speeding up
        Synonyms:
        speed haste hurry quickness rapidity swiftness dispatch promptness promptitude celerity expeditiousness alacrity readiness hustle punctuality goodwill
        Antonyms:
        delay halt stoppage slowing blockage hindrance

      Collocations

      an expeditionary force

      نیروی اعزامی، نیروی گسیلشی

      lead an expedition

      رهبری یک سفر اکتشافی/هیئت اعزامی

      سوال‌های رایج expedition

      شکل جمع expedition چی میشه؟

      شکل جمع expedition در زبان انگلیسی expeditions است.

      ارجاع به لغت expedition

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «expedition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/expedition

      لغات نزدیک expedition

      • - expedite
      • - expediter
      • - expedition
      • - expeditionary
      • - expeditious
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.