آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ دی ۱۴۰۴

      Campaign

      kæmˈpeɪn kæmˈpeɪn

      گذشته‌ی ساده:

      campaigned

      شکل سوم:

      campaigned

      سوم‌شخص مفرد:

      campaigns

      وجه وصفی حال:

      campaigning

      شکل جمع:

      campaigns

      معنی campaign | جمله با campaign

      noun countable C1

      جامعه‌شناسی کارزار، کمپین، پویش (برنامه‌ی سازمان‌یافته برای تحقق هدفی خاص)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The protests were part of their campaign to stop the construction project.

      اعتراض‌ها، بخشی از کارزار آن‌ها برای متوقف کردن پروژه‌ی ساختمانی بود.

      The company’s new advertising campaign aims to strengthen its brand image.

      کمپین تبلیغاتی جدید شرکت با هدف تقویت تصویر برند اجرا شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      children's food campaign

      پویش غذای کودکان

      sale campaign

      پویش فروش

      noun countable C1

      عملیات (به‌عنوان بخشی از جنگ)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Historians still debate the effectiveness of that military campaign.

      تاریخ‌نگاران هنوز درباره‌ی کارآمدی آن عملیات نظامی بحث می‌کنند.

      During the winter campaign, the soldiers faced severe weather conditions.

      در عملیات زمستان، سربازان با شرایط آب‌وهوایی بسیار سختی روبه‌رو شدند.

      verb - intransitive C1

      جامعه‌شناسی کارزار راه انداختن، کمپین راه انداختن، پویش راه انداختن

      Local activists are campaigning to stop the construction of the new highway.

      فعالان محلی برای متوقف کردن ساخت بزرگراه جدید، کارزاری به راه انداخته‌اند.

      The organization is campaigning for better working conditions for employees.

      این سازمان برای بهبود شرایط کاری کارکنان، پویش راه انداخته است.

      verb - transitive

      ورزش وارد مسابقه کردن، شرکت دادن (اسب، قایق و...)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The rider campaigned the mare successfully across multiple endurance races.

      سوارکار، آن مادیان را با موفقیت در چندین مسابقه‌ی استقامت به میدان رقابت آورد.

      The team has been campaigning its new racing boat in international regattas.

      این تیم، قایق مسابقه‌ای جدید خود را در رقابت‌های بین‌المللی وارد مسابقات کرده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد campaign

      1. verb attempt to win political election
        Synonyms:
        run run for stand for contest canvass electioneer politick solicit votes contend for agitate lobby tour stump barnstorm press the flesh ring doorbells hit the trail mend fences crusade shake hands and kiss babies whistle-stop muckrake mudsling go to grass roots
      1. noun an organized effort to accomplish a purpose
        Synonyms:
        crusade drive movement operations cause political campaign warfare push effort run
      1. verb to fight
        Synonyms:
        battle wage war take the field invade
      1. noun several related operations aimed at achieving a particular goal (usually within geographical and temporal constraints)
        Synonyms:
        military campaign

      Collocations

      campaign trail

      (مبارزات انتخاباتی) مسیر سفرهای نامزد انتخابات

      launch a campaign

      راه‌اندازی کمپین/کارزار، آغاز یک کمپین

      marketing campaign

      پویش بازاریابی / کمپین بازاریابی

      سوال‌های رایج campaign

      گذشته‌ی ساده campaign چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده campaign در زبان انگلیسی campaigned است.

      شکل سوم campaign چی میشه؟

      شکل سوم campaign در زبان انگلیسی campaigned است.

      شکل جمع campaign چی میشه؟

      شکل جمع campaign در زبان انگلیسی campaigns است.

      وجه وصفی حال campaign چی میشه؟

      وجه وصفی حال campaign در زبان انگلیسی campaigning است.

      سوم‌شخص مفرد campaign چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد campaign در زبان انگلیسی campaigns است.

      ارجاع به لغت campaign

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «campaign» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/campaign

      لغات نزدیک campaign

      • - camp out
      • - camp robber
      • - campaign
      • - campaign trail
      • - campaigner
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.