آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ خرداد ۱۴۰۳

      Movement

      ˈmuːvmənt ˈmuːvmənt

      شکل جمع:

      movements

      معنی movement | جمله با movement

      noun countable uncountable B2

      حرکت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      the movement of planets

      حرکت سیارات

      He stood still without making any movement.

      او بدون جنب‌خوردن بی‌حرکت ایستاد.

      noun countable C1

      جنبش، نهضت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      women's liberation movement

      جنبش آزادی زنان

      The Civil Rights Movement brought about significant changes in society.

      نهضت حقوق مدنی تغییرات قابل توجهی در جامعه ایجاد کرد.

      noun uncountable

      تغییر (عقیده یا شیوه‌ی زندگی یا کار)

      The sudden movement of public opinion took everyone by surprise.

      تغییر ناگهانی افکار عمومی همه را غافل‌گیر کرد.

      The movement away from traditional methods of teaching is gaining momentum.

      تغییر و دور شدن از روش‌های سنتی تدریس در حال شتاب گرفتن است.

      noun uncountable

      نوسان، تغییر (قیمت و مقدار و حرارت و غیره)

      The movement in the stock market caused many investors to panic.

      نوسان بازار بورس باعث وحشت بسیاری از سرمایه‌گذاران شد.

      The sudden movement in the price of gold took everyone by surprise.

      تغییر ناگهانی قیمت طلا همه را شگفت‌زده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There's been a lot of movement in oil shares.

      نوسان زیادی در سهام نفت رخ داده است.

      noun countable

      موسیقی موومان (بخش کاملی از یک اثر بزرگ‌تر موسیقی که خود آغاز و انجامی دارد)

      a symphony in four movements

      سمفونی دارای چهارمومان

      The final movement of the sonata left the audience in awe.

      موومان پایانی سونات تماشاگران را در حیرت فرو برد.

      noun countable

      جزء متحرک (ساعت و دستگاه)

      I had to replace the movements in my grandfather clock.

      مجبور شدم اجزای متحرک ساعت پدربزرگم عوض کنم.

      The clockmaker spent hours adjusting the movements of the watch.

      ساعت‌ساز چندین ساعت‌ را صرف تنظیم اجزای متحرک ساعت کرد.

      noun

      پزشکی تخلیه، عمل دفع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      Regular movements are essential for maintaining bowel health.

      تخلیه‌ی منظم برای حفظ سلامت روده ضروری است.

      The nurse monitored the patient's movement.

      پرستار عمل دفع بیمار را زیر نظر داشت.

      noun

      (نظامی) جابه‌جایی، نقل‌وانتقال

      Troop movements can be observed from space.

      از فضا می‌توان جابه‌جایی‌های نیروها را مشاهده کرد.

      The enemy detected our movement.

      دشمن متوجه نقل‌وانتقال ما شد.

      noun

      فعالیت، تحرک (معمولاً به‌صورت جمع می‌آید)

      The police are keeping a close watch on the criminal's movements.

      پلیس فعالیت‌های آن جنایت‌کار را دقیق تحت‌نظر دارد.

      Your movement are under monitoring.

      تحرکات شما تحت نظارت است.

      noun

      گرایش، تمایل، میل

      the movement away from government control of commerce

      گرایش مخالف با کنترل بازرگانی از طرف دولت

      Businesses that embrace a movement toward fairer pricing will attract more customers.

      کسب‌وکارهایی که میل به سمت قیمت‌گذاری منصفانه‌تر را پذیرفته‌اند، مشتریان بیشتری را جذب خواهند کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد movement

      1. noun motion, activity
        Synonyms:
        action move activity change progress operation advance development shift exercise passage stir mobility displacement transferal alteration locomotion transit agitation flight journey flux progression regression dynamism undertaking deed gesture velocity shifting stirring wandering roaming migration evolving changing translating transplanting journeying steps maneuver flow motility movableness voyaging act
        Antonyms:
        inactivity cessation halt pause stoppage inaction
      1. noun drive, campaign
        Synonyms:
        group organization grouping party faction campaign march demonstration patrol front current flow drift tendency trend shift transfer displacement withdrawal swing transition evolution change sweep flight unrest mobilization crusade
        Antonyms:
        indifference

      لغات هم‌خانواده movement

      noun
      move, movement, removal, remover, mover
      adjective
      movable, unmoved, moving
      verb - intransitive
      move
      verb - transitive
      remove
      adverb
      movingly

      سوال‌های رایج movement

      شکل جمع movement چی میشه؟

      شکل جمع movement در زبان انگلیسی movements است.

      ارجاع به لغت movement

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «movement» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/movement

      لغات نزدیک movement

      • - moveless
      • - Movember
      • - movement
      • - mover
      • - mover and shaker
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.