آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ شهریور ۱۴۰۴

      Halt

      hɒːlt hɔːlt

      گذشته‌ی ساده:

      halted

      شکل سوم:

      halted

      سوم‌شخص مفرد:

      halts

      وجه وصفی حال:

      halting

      معنی halt | جمله با halt

      verb - intransitive verb - transitive

      ایستادن، متوقف شدن، توقف کردن، از حرکت باز داشتن، متوقف کردن

      Suddenly the car halted.

      اتومبیل ناگهان از حرکت ایستاد.

      the guard cried, "halt or I'll fire"

      نگهبان فریاد زد: «ایست. والا آتش می‌کنم.»

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They called a halt to hostilities.

      آنان دستور دادند دشمنی‌ها قطع شود.

      to halt in one's speech

      در سخن مکث و تردید کردن

      The old man was walking haltingly.

      پیرمرد لنگان‌و‌لرزان راه می‌رفت.

      the young poet's halting verse

      شعر ناموزون شاعر جوان

      noun singular

      توقف، ایست، وقفه، قطع فعالیت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The project experienced a halt due to lack of funding.

      این پروژه به‌دلیل کمبود بودجه با قطع فعالیت مواجه شد.

      The sudden halt of traffic caused a long line of cars on the highway.

      توقف ناگهانی ترافیک باعث ایجاد صف طولانی خودروها در بزرگراه شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد halt

      1. noun end, stoppage
        Synonyms:
        stop termination close cutoff break interruption pause standstill stand arrest stoppage letup impasse layoff freeze break-off grinding halt screeching halt
        Antonyms:
        start continuation go endurance perseverence
      1. verb stop, cause to stop
        Synonyms:
        end cease pause arrest check stall stay block curb deter impede obstruct frustrate suspend terminate interrupt hold back cut short break off pull up rest desist stem adjourn balk bar draw up intermit wait stand still cool it hamper cease fire come to an end close down hold at bay bring to an end bring to standstill call it a day put a cork in blow the whistle on punctuate drop anchor
        Antonyms:
        continue carry on forward push forge
      1. verb hesitate, stutter
        Synonyms:
        pause falter stammer stumble waver vacillate dither stagger limp hobble be defective shilly-shally whiffle wiggle-waggle
        Antonyms:
        continue speak smoothly

      Collocations

      bring to a halt

      متوقف کردن، بند آوردن

      call a halt

      دستور ایست دادن، (موقت) قطع فعالیت کردن

      halt production

      توقف تولید

      call a halt to

      پایان دادن به، متوقف کردن

      سوال‌های رایج halt

      گذشته‌ی ساده halt چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده halt در زبان انگلیسی halted است.

      شکل سوم halt چی میشه؟

      شکل سوم halt در زبان انگلیسی halted است.

      وجه وصفی حال halt چی میشه؟

      وجه وصفی حال halt در زبان انگلیسی halting است.

      سوم‌شخص مفرد halt چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد halt در زبان انگلیسی halts است.

      ارجاع به لغت halt

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «halt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/halt

      لغات نزدیک halt

      • - halsey
      • - halsie
      • - halt
      • - halt production
      • - halter
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.