آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ شهریور ۱۴۰۴

    Halt

    hɒːlt hɔːlt

    گذشته‌ی ساده:

    halted

    شکل سوم:

    halted

    سوم‌شخص مفرد:

    halts

    وجه وصفی حال:

    halting

    معنی halt | جمله با halt

    verb - intransitive verb - transitive

    ایستادن، متوقف شدن، توقف کردن، از حرکت باز داشتن، متوقف کردن

    Suddenly the car halted.

    اتومبیل ناگهان از حرکت ایستاد.

    the guard cried, "halt or I'll fire"

    نگهبان فریاد زد: «ایست. والا آتش می‌کنم.»

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    They called a halt to hostilities.

    آنان دستور دادند دشمنی‌ها قطع شود.

    to halt in one's speech

    در سخن مکث و تردید کردن

    The old man was walking haltingly.

    پیرمرد لنگان‌و‌لرزان راه می‌رفت.

    the young poet's halting verse

    شعر ناموزون شاعر جوان

    noun singular

    توقف، ایست، وقفه، قطع فعالیت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The project experienced a halt due to lack of funding.

    این پروژه به‌دلیل کمبود بودجه با قطع فعالیت مواجه شد.

    The sudden halt of traffic caused a long line of cars on the highway.

    توقف ناگهانی ترافیک باعث ایجاد صف طولانی خودروها در بزرگراه شد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد halt

    1. noun end, stoppage
      Synonyms:
      stop termination close cutoff break interruption pause standstill stand arrest stoppage letup impasse layoff freeze break-off grinding halt screeching halt
      Antonyms:
      start continuation go endurance perseverence
    1. verb stop, cause to stop
      Synonyms:
      end cease pause arrest check stall stay block curb deter impede obstruct frustrate suspend terminate interrupt hold back cut short break off pull up rest desist stem adjourn balk bar draw up intermit wait stand still cool it hamper cease fire come to an end close down hold at bay bring to an end bring to standstill call it a day put a cork in blow the whistle on punctuate drop anchor
      Antonyms:
      continue carry on forward push forge
    1. verb hesitate, stutter
      Synonyms:
      pause falter stammer stumble waver vacillate dither stagger limp hobble be defective shilly-shally whiffle wiggle-waggle
      Antonyms:
      continue speak smoothly

    Collocations

    bring to a halt

    متوقف کردن، بند آوردن

    call a halt

    دستور ایست دادن، (موقت) قطع فعالیت کردن

    halt production

    توقف تولید

    call a halt to

    پایان دادن به، متوقف کردن

    سوال‌های رایج halt

    گذشته‌ی ساده halt چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده halt در زبان انگلیسی halted است.

    شکل سوم halt چی میشه؟

    شکل سوم halt در زبان انگلیسی halted است.

    وجه وصفی حال halt چی میشه؟

    وجه وصفی حال halt در زبان انگلیسی halting است.

    سوم‌شخص مفرد halt چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد halt در زبان انگلیسی halts است.

    ارجاع به لغت halt

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «halt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/halt

    لغات نزدیک halt

    • - halsey
    • - halsie
    • - halt
    • - halt production
    • - halter
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.