آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Hobble

      ˈhɑːbl ˈhɒbl

      گذشته‌ی ساده:

      hobbled

      شکل سوم:

      hobbled

      سوم‌شخص مفرد:

      hobbles

      وجه وصفی حال:

      hobbling

      شکل جمع:

      hobbles

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از hopple به‌ جای hobble استفاده کرد.

      معنی hobble | جمله با hobble

      verb - intransitive

      لنگیدن، لنگ‌لنگان راه رفتن، شلیدن، لنگ زدن

      I saw an old man hobbling down the street.

      پیرمردی را دیدم که در خیابان می‌لنگید.

      After spraining her ankle, she had to hobble around on crutches for a week.

      بعد از پیچ خوردن قوزک پایش، مجبور شد یک هفته با عصا به این طرف و آن طرف لنگ‌لنگان راه برود.

      verb - transitive

      جلو چیزی را گرفتن (پیشرفت و غیره)، مانع حرکت شدن، دست و پای کسی را بستن، حرکت را مختل کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Government interference was hobbling factory productions.

      دخالت دولت جلو تولید کارخانه‌ها را گرفته بود.

      He felt himself hobbled by his parents' lack of understanding.

      او احساس می‌کرد که درک نکردن والدینش دست و بال او را بسته است.

      verb - transitive

      دو پا را به هم بستن، بخو زدن، پابند زدن (اسب و غیره)

      The cowboy skillfully hobbled the wild stallion to prevent it from escaping.

      گاوچران به طرز ماهرانه‌ای دو پای اسب نر وحشی را به هم بست تا از فرار آن جلوگیری کند.

      The rancher decided to hobble the horse.

      دامدار تصمیم گرفت به اسب بخو بزند.

      verb - transitive

      ناتوان کردن، شل کردن

      He was hobbled by an ankle injury.

      صدمه به مچ پا او را شل کرده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hobble

      1. verb limp
        Synonyms:
        stumble falter stagger shuffle totter halt hitch scuff dodder clump
        Antonyms:
        walk run go move
      1. verb cripple, restrict
        Synonyms:
        hinder hamper restrict curb cramp fetter shackle tie fasten leash hog-tie hamstring hang up clog trammel entrammel crimp cramp one’s style put a crimp in gimp
        Antonyms:
        free release let go

      سوال‌های رایج hobble

      گذشته‌ی ساده hobble چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hobble در زبان انگلیسی hobbled است.

      شکل سوم hobble چی میشه؟

      شکل سوم hobble در زبان انگلیسی hobbled است.

      شکل جمع hobble چی میشه؟

      شکل جمع hobble در زبان انگلیسی hobbles است.

      وجه وصفی حال hobble چی میشه؟

      وجه وصفی حال hobble در زبان انگلیسی hobbling است.

      سوم‌شخص مفرد hobble چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد hobble در زبان انگلیسی hobbles است.

      ارجاع به لغت hobble

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hobble» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hobble

      لغات نزدیک hobble

      • - hobbism
      • - hobbit
      • - hobble
      • - hobble skirt
      • - hobblebush
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.