آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ شهریور ۱۴۰۵

      Clump

      klʌmp klʌmp

      گذشته‌ی ساده:

      clumped

      شکل سوم:

      clumped

      سوم‌شخص مفرد:

      clumps

      وجه وصفی حال:

      clumping

      شکل جمع:

      clumps

      معنی clump | جمله با clump

      noun countable B2

      گروه، دسته، انبوه، خوشه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      Researchers observed a distinct clump of cells under the microscope, indicating a specific stage of cellular development in the biological sample.

      محققان یک دسته‌ی متمایز از سلول‌ها را زیر میکروسکوپ مشاهده کردند که نشان‌دهنده‌ی مرحله‌ی خاصی از رشد سلولی در نمونه‌ی بیولوژیکی بود.

      The archaeological excavation revealed a clump of ancient pottery shards, suggesting a concentrated area of human activity in the prehistoric settlement.

      کاوش باستان‌شناسی یک دسته از تکه‌های سفالی باستانی را آشکار کرد که نشان‌دهنده‌ی منطقه‌ای متمرکز از فعالیت انسانی در سکونتگاه ماقبل تاریخ بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The urban planning report highlighted that a dense clump of residential buildings in the city center contributes to traffic congestion and limited green spaces.

      گزارش برنامه‌ریزی شهری تاکید کرد که یک گروه متراکم از ساختمان‌های مسکونی در مرکز شهر به تراکم ترافیک و فضاهای سبز محدود کمک می‌کند.

      a clump of pine trees by the lake

      دسته‌ای درخت کاج در کنار دریاچه

      noun countable B2

      توده (چیزی فشرده‌شده)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      Analysis of the soil sample revealed a dense clump of clay minerals, indicating poor drainage in that particular area.

      تجزیه‌وتحلیل نمونه‌ی خاک یک توده‌ی متراکم از مواد معدنی رسی را نشان داد که حاکی از زهکشی ضعیف در آن منطقه‌ی خاص بود.

      Researchers observed a significant clump of cosmic dust and gas coalescing in the nebula.

      محققان یک توده‌ی قابل توجه از غبار و گاز کیهانی را مشاهده کردند که در سحابی به هم پیوسته‌اند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The study indicated that the formation of a protein clump within neurons is a key pathological feature of certain neurodegenerative diseases.

      این مطالعه نشان داد که تشکیل توده‌ای از پروتئین در نورون‌ها یک ویژگی پاتولوژیک کلیدی برخی بیماری‌های عصب‌فَرسا است.

      noun singular countable C1

      صدای کوبش، صدای بلند (قدم)

      The sudden clump of heavy boots from the corridor indicated the arrival of the security team, disrupting the otherwise quiet atmosphere.

      صدای کوبش ناگهانی پوتین‌های سنگین از راهرو نشان‌دهنده‌ی ورود تیم امنیتی بود که فضای نسبتاً آرام را به هم زد.

      During the lecture, the professor paused as a distinct clump resonated from the floor above, momentarily drawing the students' attention away from the complex topic.

      در طول سخنرانی، استاد مکث کرد زیرا صدای بلند متمایزی از طبقه‌ی بالا به گوش رسید و برای لحظه‌ای توجه دانشجویان را از موضوع پیچیده منحرف کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A soldier was clumping down the street.

      سربازی با گام‌های پرطنین در خیابان راه می‌رفت.

      verb - intransitive C1

      انگلیسی بریتانیایی با قدم‌های سنگین راه رفتن

      Despite the icy conditions, the rescue team had to clump through the snow for hours to reach the stranded hikers.

      باوجود شرایط یخی، تیم نجات مجبور بود ساعت‌ها با قدم‌های سنگین در برف راه برود تا به کوه‌نوردان گرفتارشده برسد.

      The archaeological survey required researchers to clump across uneven terrain, carefully marking potential excavation sites.

      بررسی باستان‌شناسی ایجاب می‌کرد که محققان با قدم‌های سنگین از زمین ناهموار عبور کنند و با دقت مکان‌های حفاری بالقوه را علامت‌گذاری کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The early settlers had to clump through vast, untamed forests, often facing unforeseen challenges in establishing new communities.

      مهاجران اولیه مجبور بودند با قدم‌های سنگین از جنگل‌های وسیع و رام‌نشده عبور کنند و اغلب با چالش‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای در ایجاد جوامع جدید روبه‌رو می‌شدند.

      The lecturer explained how early agricultural societies would clump across newly cleared land, preparing it for cultivation with rudimentary tools.

      سخنران توضیح داد که چگونه جوامع کشاورزی اولیه با قدم‌های سنگین از زمین‌های تازه‌پاکسازی‌شده عبور می‌کردند و آن را با ابزارهای ابتدایی برای کشت آماده می‌ساختند.

      verb - intransitive

      پزشکی لخته شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      In patients with certain blood disorders, platelets can abnormally clump together, leading to serious health complications.

      در بیماران مبتلا به برخی اختلالات خونی، پلاکت‌ها می‌توانند به‌طور غیرعادی لخته شوند و منجر به عوارض جدی سلامتی گردند.

      In some autoimmune disorders, antibodies can cause red blood cells to clump together, leading to various complications.

      در برخی اختلالات خودایمنی، آنتی‌بادی‌ها می‌توانند باعث لخته شدن گلبول‌های قرمز خون شوند که منجر به عوارض مختلفی می‌گردد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the experiment, we observed that adding a specific enzyme caused the colloidal particles to clump, indicating a change in their surface charge.

      در طول آزمایش، مشاهده کردیم که افزودن یک آنزیم خاص باعث لخته شدن ذرات کلوئیدی شد که نشان‌دهنده‌ی تغییر در بار سطحی آن‌ها بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clump

      1. noun mass of something
        Synonyms:
        group lot bunch set body bundle mass cluster chunk lump parcel array batch wad blob hunk gob knot jumble hodgepodge clutter nugget shock
      1. noun thumping noise
        Synonyms:
        thud stomp clatter scuff clomp stumble galumph
      1. verb make thumping noise
        Synonyms:
        thump stomp stamp thud clomp plod lumber tramp stumble scuff hobble limp bumble clatter galumph barge stump

      سوال‌های رایج clump

      گذشته‌ی ساده clump چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده clump در زبان انگلیسی clumped است.

      شکل سوم clump چی میشه؟

      شکل سوم clump در زبان انگلیسی clumped است.

      شکل جمع clump چی میشه؟

      شکل جمع clump در زبان انگلیسی clumps است.

      وجه وصفی حال clump چی میشه؟

      وجه وصفی حال clump در زبان انگلیسی clumping است.

      سوم‌شخص مفرد clump چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد clump در زبان انگلیسی clumps است.

      ارجاع به لغت clump

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «clump» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clump

      لغات نزدیک clump

      • - clueless
      • - clumber (spaniel)
      • - clump
      • - clumpy
      • - clumsily
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hemi hydr hydro nitro Sino- steno Very light tomentose tramroad thermometric southernwood snail darter skelton stone suf تحسین‌آمیز مهار کردن شیروخورشید کاستن جلوگیری کردن دیپلمات دیپلماتیک رونق سوسیالیسم سوسیال دموکرات فاشیسم مانده منتفی آفند آفندی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.