آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Thud

θʌd θʌd

معنی thud | جمله با thud

noun verb - transitive verb - intransitive

صدای خفه و آهسته ایجاد کردن، ضربه، ضربه‌های متوالی، تپ‌تپ، هف‌هف

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح فوق متوسط

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

The sack of sugar fell to the ground with a thud.

کیسه‌ی شکر تالاپی روی زمین افتاد.

She ran down the hall, her bare feet thudding on the floor.

درحالی‌که پاهای برهنه‌اش بر کف راهرو گرمب‌گرمب می‌کرد به پایین هال دوید.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

The car's windshield wipers thudded back and forth.

برف‌پاک‌کن‌های اتومبیل تپ‌تپ‌کنان پس‌و‌پیش می‌رفتند.

My heart started to thud and my mouth became dry.

قلبم به تاپ‌تاپ افتاد و دهانم خشک شد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد thud

ارجاع به لغت thud

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «thud» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/thud

لغات نزدیک thud

پیشنهاد بهبود معانی