آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ خرداد ۱۴۰۳

      Bunch

      bʌntʃ bʌntʃ

      گذشته‌ی ساده:

      bunched

      شکل سوم:

      bunched

      سوم‌شخص مفرد:

      bunches

      وجه وصفی حال:

      bunching

      شکل جمع:

      bunches

      معنی bunch | جمله با bunch

      noun countable B1

      خوشه (میوه)، دسته (شاخه و کلید و گل و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      a bunch of grapes

      یک خوشه‌ انگور

      a bunch of bananas

      یک خوشه موز

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She received a beautiful bunch of flowers for her birthday.

      برای تولدش دسته‌گل زیبایی دریافت کرد.

      noun singular B1

      دسته، گروه (از افراد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      A bunch of tired old men who dread new things.

      دسته‌ای پیر و وامانده که از چیزهای تازه می‌ترسند.

      Those soldiers were a devoted and courageous bunch.

      آن سربازان گروهی از‌خودگذشته و شجاع بودند.

      noun plural

      انگلیسی بریتانیایی آرایش و پیرایش جفت‌بافته (درمورد مو) (bunches)

      The little girl's hair was styled in bunches.

      موهای دختر کوچولو جفت‌بافته بود.

      The hairstylist suggested putting her hair in bunches.

      آرایشگر پیشنهاد کرد موهایش را جفت‌بافته کند.

      verb - intransitive verb - transitive

      جمع شدن، دسته شدن، جمع کردن، دسته کردن

      The clouds bunch in the sky before a storm.

      ابرها پیش از طوفان در آسمان جمع می‌شوند.

      The students bunch around the teacher.

      دانش‌آموزان دور معلم جمع می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The farmer bunched the hay.

      کشاورز یونجه را خوشه‌بندی کرد.

      noun

      برآمدگی، بادکردگی

      a strange bunch on my arm

      برآمدگی‌ای عجیب روی بازوی من

      She noticed a painful bunch on her leg.

      متوجه بادکردگی دردناکی روی پایش شد.

      noun

      انگلیسی آمریکایی یک‌عالمه

      I have a bunch of homework to do before tomorrow.

      یک‌عالمه تکالیف دارم که باید تا فردا انجام دهم.

      There's a bunch of food left over from the party.

      یک‌عالمه غذا از مهمانی باقی مانده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bunch

      1. noun collection of something
        Synonyms:
        group collection number lot quantity band team pile stack batch assortment bundle pack cluster gathering crowd mob mass multitude gang flock host knot party troop sheaf bevy parcel chunk heap mess oodles spray tuft clump blob hunk covey assemblage bouquet swarm thicket galaxy caboodle passel fascicle shock agglomeration crew shooting match shebang
        Antonyms:
        one individual
      1. verb gather in group
        Synonyms:
        group gather collect assemble crowd flock congregate cluster pack herd bundle mass cram
        Antonyms:
        separate scatter disperse divide spread

      Phrasal verbs

      bunch up

      دور هم جمع شدن، انباشته شدن یا کردن، به هم گرایش داشتن

      Idioms

      the best of a bad bunch

      در میان بدها از همه بهتر (یا کمتر بد)

      the pick of the bunch (the best of the bunch)

      گل سرسبد، زبده‌ترین، نخبه

      to wear one's hair in bunches

      گیسو را از وسط فرق باز کردن و در پشت سر به صورت دو گره درآوردن، گیسو را خرگوشی یا دم موشی کردن

      سوال‌های رایج bunch

      گذشته‌ی ساده bunch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bunch در زبان انگلیسی bunched است.

      شکل سوم bunch چی میشه؟

      شکل سوم bunch در زبان انگلیسی bunched است.

      شکل جمع bunch چی میشه؟

      شکل جمع bunch در زبان انگلیسی bunches است.

      وجه وصفی حال bunch چی میشه؟

      وجه وصفی حال bunch در زبان انگلیسی bunching است.

      سوم‌شخص مفرد bunch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bunch در زبان انگلیسی bunches است.

      ارجاع به لغت bunch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bunch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bunch

      لغات نزدیک bunch

      • - bun
      • - buna
      • - bunch
      • - bunch grass
      • - bunch up
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.