آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

    Mass

    mæs mæs

    شکل جمع:

    masses

    معنی mass | جمله با mass

    noun C1

    انبوه، توده، جرم، حجم

    The great mass of the continent is buried under an ice cap.

    بخش عمده‌ی این اقلیم زیر پوششی از یخ مدفون است.

    The mass of our imports consists of raw materials.

    بیشتر واردات ما را مواد خام تشکیل می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    A giant that was hiding its bulky mass behind a hill.

    غولی که جثه‌ی عظیم خود را در پشت تپه پنهان کرده بود.

    a mass of sand

    توده‌ای از شن

    a dense mass of smoke

    توده‌ی فشرده‌ای از دود

    mass center

    مرکز جرم

    mass production

    فرآوری انبوه، تولید انبوه

    a mass of data

    مقدار فراوانی از داده‌ها

    a mass of cuts and wounds

    تعداد زیادی بریدگی و زخم

    the mass of these printed materials

    حجم این چیزهای چاپ شده، حجم این مطبوعات

    in the face of that elephant's mass and power

    در برابر بزرگی و نیروی آن فیل

    a building of such mass and height

    ساختمانی به آن بزرگی و بلندی

    mass migration

    کوچ دسته جمعی

    noun

    توده، کپه، گروه، جمع، قسمت عمده، توده مردم

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    a mass of spectators

    توده‌ای از تماشاگران

    a mass demonstration

    تظاهرات عظیم

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    mass education

    آموزش همگانی

    mass psychology

    روانشناسی توده(ها)

    mass hysteria

    هیستری جمعی (آبستاکی همگانی)

    a mass murder

    قتل عام

    He was loved by the masses.

    توده‌ی مردم او را دوست می‌داشتند.

    noun

    مراسم عشا ربانی

    verb - transitive

    جمع آوری کردن

    He massed his forces around the city.

    او نیروهای خود را در اطراف شهر جمع کرد.

    verb - intransitive

    جمع شدن، انباشته شدن

    Dark clouds were massed and rain seemed more likely.

    ابرهای تیره روی هم انباشته شده بودند و باران محتمل‌تر می‌نمود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mass

    1. noun body of matter; considerable portion
      Synonyms:
      piece object lump lot sum accumulation collection quantity group number majority combination volume aggregate chunk block pile heap wad stack much load bulk great deal greater part totality entirety whole assemblage crowd hunk core batch clot band mob host bunch gob mound knot corpus stockpile sum total mountain throng troop preponderance plurality concretion coagulation conglomeration shock pyramid staple horde lion’s share peck
    1. noun bulk, measurement
      Synonyms:
      size dimension magnitude extent volume greatness span

    Collocations

    in the mass

    دسته جمعی، همه با هم، به طور کلی، مشترکا

    the masses

    آحاد مردم، توده‌های مردم، عوام‌الناس، توده‌ها، عامه

    سوال‌های رایج mass

    شکل جمع mass چی میشه؟

    شکل جمع mass در زبان انگلیسی masses است.

    ارجاع به لغت mass

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «mass» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mass

    لغات نزدیک mass

    • - masque
    • - masquerade
    • - mass
    • - mass data
    • - mass defect
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    biz BJ centerfold clockwise blueberry glucose correction pen could cream-colored create opportunities crouse culture vulture knavish default investment گرفتگی شاهرگ قلب گرامی داشتن گراز گذشتگان گاوصندوق گاز دادن کوچ کردن کودکانه کوتاه آمدن کنسل کردن کنتور گاز کنار کم و بیش کم‌وزن کم‌مصرف
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.