آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Core

      kɔːr kɔː

      گذشته‌ی ساده:

      cored

      شکل سوم:

      cored

      سوم‌شخص مفرد:

      cores

      وجه وصفی حال:

      coring

      شکل جمع:

      cores

      معنی core | جمله با core

      noun countable C2

      (بخش درونی هر چیز) درونه، درون گاه، مرکز، میانگاه، وسط

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      the core of the city

      میان شهر

      noun countable

      (سیب و گلابی و غیره) هسته (به هسته‌های بزرگتر می‌گویند: pit یا stone)، دانه، وسط، تخم میوه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      I even eat a pear's core.

      من حتی وسط گلابی را هم می‌خورم.

      Carriers are the core of a modern navy.

      کشتی‌های هواپیمابر هسته‌ی اصلی نیروی دریایی نوین هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      rotten to the core

      کاملاً فاسد

      He is a socialist to the core.

      او یک سوسیالیست دو آتشه است.

      I was shaken to the core.

      عمیقاً تکان خوردم.

      noun countable

      (مهمترین بخش هر چیز) لب، مغز، جوهر، اصل

      The core of our problems is education.

      اصل مسئله‌ی ما (مسئله‌ی اصلی ما) آموزش و پرورش است.

      the core of his speech

      لب سخنان او

      noun countable

      (ریخته گری) لنگر (در قالب)، ماهیچه (در ریخته گری)، (لحیم) مغزی

      A meltdown of the core of an atomic reactor would be very dangerous.

      فرو گدازش اندرون (بخش درونی) واکنش‌گر اتمی بسیار خطرناک خواهد بود.

      core baking

      (ریخته‌گری) ماهیچه‌پزی

      noun countable

      (نمونه برداری از لایه های ژرف کره ی زمین توسط مته ی ژرفکاو) مغزه، نمونه، لایه نما

      noun countable

      (رآکتور یا واکنشگر اتمی) اندرون (بخش مرکزی که حاوی سوخت اتمی و میله های مهارگر و غیره است)

      noun countable

      (نجاری) زیرکار (که روی آن را با چوب بهتر روکش می کنند)

      noun countable

      (اتم) اندرونه (هسته بعلاوه ی الکترون های مدار آن)

      noun countable

      (برق)هسته (آهنی که در داخل حلقه‌ای از سیم برق دار قرار دارد و میدان مغناطیسی را تشدید می‌کند)

      noun countable

      کامپیوتر حافظه ی مغناطیسی، یاددار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده
      verb - transitive

      (هسته ی میوه و غیره را) درآوردن

      I washed and cored two large apples.

      من دو سیب درشت را شستم و مغز آن‌ها را درآوردم.

      verb - transitive

      نمونه برداری کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد core

      1. noun center, gist
        Synonyms:
        center essence focus heart base basis foundation root middle nucleus body bulk mass gist substance importance significance import crux main idea point kernel meat pith nub bottom line upshot thrust burden pivot corpus origin midpoint midst staple quick purport consequence meat and potatoes nitty gritty
        Antonyms:
        outside surface perimeter covering exteriority exterior

      Collocations

      core curriculum

      (آموزش) برنامه‌ی درسی هسته‌ای، دروس اصلی

      to the core

      تا ته، اصالتاً و طبیعتاً، دوآتشه، تا مغز استخوان، تا اعماق وجود، از ته دل

      سوال‌های رایج core

      گذشته‌ی ساده core چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده core در زبان انگلیسی cored است.

      شکل سوم core چی میشه؟

      شکل سوم core در زبان انگلیسی cored است.

      شکل جمع core چی میشه؟

      شکل جمع core در زبان انگلیسی cores است.

      وجه وصفی حال core چی میشه؟

      وجه وصفی حال core در زبان انگلیسی coring است.

      سوم‌شخص مفرد core چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد core در زبان انگلیسی cores است.

      ارجاع به لغت core

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «core» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/core

      لغات نزدیک core

      • - cordwainery
      • - cordwood
      • - core
      • - core curriculum
      • - core dump
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      acute hearing ADHD adjuvant aerobic affusion above all aluminium alchemy indifference amphibian and abdominal region antigen keep up with the Joneses bouquet همبرگر همراه با همسفر همه کس هم‌سطح هیجان‌زده فیلم پشت پوتین پژمرده شدن پیشانی امری پیشرفته الگوریتم پیش‌نیاز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.