آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ دی ۱۴۰۳

      Focus

      ˈfoʊkəs ˈfəʊkəs

      گذشته‌ی ساده:

      focused

      شکل سوم:

      focused

      سوم‌شخص مفرد:

      focuses

      وجه وصفی حال:

      focusing

      شکل جمع:

      focuses

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از شکل جمع foci به‌‌جای focuses استفاده کرد.

      همچنین در معنای اول می‌توان از focal point به‌جای focus استفاده کرد.

      معنی focus | جمله با focus

      noun countable uncountable C1

      کانون توجه، مرکز توجه

      She was the focus of every man's attention.

      او مرکز توجه همه‌ی مردان بود.

      I think Ali likes to be the focus of attention.

      من فکر می‌کنم علی دوست دارد در کانون توجه باشد.

      noun uncountable

      تمرکز، توجه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      Her focus on detail made the project a success.

      تمرکز او بر جزئیات باعث موفقیت پروژه شد.

      Maintaining a clear focus is essential for achieving your goals.

      حفظ تمرکز واضح برای دستیابی به اهداف شما ضروری است.

      noun uncountable

      فیزیک فوکوس، تمرکز

      The focus of the lens determines how well it can converge light.

      فوکوس لنز تعیین می‌کند که چگونه می‌تواند نور را به هم نزدیک کند.

      Scientists measured the focus of the sound waves in the experiment.

      دانشمندان تمرکز امواج صوتی را در این آزمایش اندازه‌گیری کردند.

      verb - intransitive verb - transitive

      (عکاسی) فوکوس کردن، لنز را تنظیم کردن

      The camera tends to focus automatically in bright light.

      دوربین تمایل دارد در نور شدید به‌طور خودکار فوکوس کند.

      You must first focus the camera's lens.

      ابتدا باید عدسی دوربین را تنظیم کنی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As the lens adjusted, the image began to focus clearly.

      با تنظیم لنز، تصویر به‌وضوح شروع به فوکوس کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      متمرکز کردن، تمرکز کردن، معطوف کردن

      I must focus my attention on one thing only.

      بایستی توجه خودم را فقط روی یک چیز متمرکز کنم.

      He focused his eyes on the page.

      او چشمان خود را بر صفحه دوخت (متمرکز کرد).

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I need to focus on my studies this weekend.

      این آخرهفته باید روی درس‌هایم تمرکز کنم.

      verb - transitive

      (امواج را در نقطه‌ای) متمرکز کردن

      She used the lens to focus the sunlight onto the paper, igniting a small flame.

      او از ذره‌بین استفاده کرد تا نور خورشید را روی کاغذ متمرکز کند و شعله‌ی کوچکی را مشتعل کند.

      The engineer worked to focus the sound waves for clearer audio quality in the recording.

      مهندس کار کرد تا امواج صوتی را برای کیفیت صدای واضح‌تر در ضبط متمرکز کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The magnifying glass focused the light on the paper.

      ذره‌بین نور را روی کاغذ متمرکز کرد.

      noun countable uncountable C1

      فیزیک کانون، نقطه‌ی کانونی، کانون عدسی، نقطه‌ی تقاطع، مرکز

      the focus of several rays of light

      کانون چندین پرتوی نور

      The lens helped direct the light to a precise focus.

      لنز به هدایت نور به یک مرکز دقیق کمک کرد.

      noun countable uncountable

      زمین‌شناسی کانون زمین‌لرزه، مرکز زلزله

      The earthquake's focus was located deep beneath the city.

      کانون زمین‌لرزه در اعماق زیر شهر قرار داشت.

      Understanding the focus helps in predicting future earthquakes.

      دانستن مرکز زلزله به پیش‌بینی زلزله‌های آینده کمک می‌کند.

      noun countable uncountable

      موضوع (اصلی)

      The focus of his speech was on Iran.

      موضوع اصلی نطق او ایران بود.

      The focus of the meeting was to improve team communication.

      موضوع این جلسه، بهبود ارتباطات تیمی بود.

      noun countable uncountable

      هندسه کانون هذلولی، کانون سهمی

      The focus of the parabola determines its shape and direction.

      کانون سهمی شکل و جهت آن را تعیین می‌کند.

      In this ellipse, the distance to each focus is crucial for accurate calculations.

      در این بیضی، فاصله تا هر کانون هذلولی برای محاسبات دقیق بسیار مهم است.

      noun countable uncountable

      پزشکی مرکز بیماری (عفونت، سرطان، غده و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      The focus of the tumor was located near the spine.

      مرکز تومور در نزدیکی ستون فقرات قرار داشت.

      The doctor identified the focus of infection during the examination.

      پزشک در طول معاینه، مرکز عفونت را شناسایی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد focus

      1. noun center of attraction
        Synonyms:
        center heart core hub focal point headquarters seat target spotlight cynosure limelight meeting place locus nerve center point of convergence bull’s eye polestar
      1. verb aim attention at
        Synonyms:
        center concentrate direct fix pinpoint sharpen attract adjust fasten rivet spotlight converge meet put move in join centralize concenter zero in home in hone in key on bring out zoom in get detail knuckle down sweat pour it on
        Antonyms:
        neglect ignore

      Phrasal verbs

      focus on

      تمرکز کردن

      Collocations

      out of focus

      (تصویر تلویزیون و غیره) ناواضح، مبهم، ابر گرفته، (عدسی) نامیزان، ناکانونی

      (عدسی و غیره) تنظیم نشده، نامیزان

      Idioms

      in focus

      روشن، واضح، (عدسی) میزان (شده)، کانونی

      سوال‌های رایج focus

      گذشته‌ی ساده focus چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده focus در زبان انگلیسی focused است.

      شکل سوم focus چی میشه؟

      شکل سوم focus در زبان انگلیسی focused است.

      شکل جمع focus چی میشه؟

      شکل جمع focus در زبان انگلیسی focuses است.

      وجه وصفی حال focus چی میشه؟

      وجه وصفی حال focus در زبان انگلیسی focusing است.

      سوم‌شخص مفرد focus چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد focus در زبان انگلیسی focuses است.

      ارجاع به لغت focus

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «focus» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/focus

      لغات نزدیک focus

      • - focalize
      • - foch
      • - focus
      • - focus groups
      • - focus on
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.