به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Attract

əˈtrækt əˈtrækt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    attracted
  • شکل سوم:

    attracted
  • سوم شخص مفرد:

    attracts
  • وجه وصفی حال:

    attracting

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - intransitive verb - transitive B1
    جلب کردن، جذب کردن، مجذوب ساختن، شیفتن، به خود کشیدن، گرایش داشتن
    • - He is attracted by money.
    • - او به پول گرایش دارد.
    • - A magnet attracts iron.
    • - آهنربا آهن را جذب می‌کند.
    • - Sherry's smile attracted Manoochehr.
    • - لبخند شری منوچهر را مجذوب کرد.
    • - Light attracts moths.
    • - نور پروانه را به سوی خود می‌کشد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد attract

  1. verb draw attention
    Synonyms: allure, appeal to, bait, beckon, beguile, bewitch, bring, captivate, charm, come on, court, drag, draw, enchant, endear, engage, enthrall, entice, entrance, exert influence, fascinate, freak out, give the come-on, go over big, grab, hook, induce, interest, intrigue, inveigle, invite, kill, knock dead, knock out, lure, magnetize, make a hit with, mousetrap, pull, rope in, score, seduce, send, slay, solicit, spellbind, steer, suck in, sweep off one’s feet, tempt, turn on, vamp, wile, wow
    Antonyms: repel, repulse

لغات هم‌خانواده attract

ارجاع به لغت attract

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «attract» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/attract

لغات نزدیک attract

پیشنهاد بهبود معانی