آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Mousetrap

ˈmaʊstræp ˈmaʊs-træp

معنی mousetrap | جمله با mousetrap

noun verb - transitive

تله‌ی موش

noun verb - transitive

در تله انداختن، (با حیله) گرفتار کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

The enemy mousetrapped our tanks and destroyed them.

دشمن تانک‌های ما را در دام انداخت و آن‌ها را نابود کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mousetrap

  1. noun (American football) a play in which a defensive player is allowed to cross the line of scrimmage and then blocked off as the runner goes through the place the lineman vacated
    Synonyms:
    trap play

ارجاع به لغت mousetrap

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «mousetrap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mousetrap

لغات نزدیک mousetrap

پیشنهاد بهبود معانی