آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Mousily

ˈmaʊsli ˈmaʊsli

معنی mousily | جمله با mousily

adverb

با خجالت، با اضطراب، به‌آرامی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

He mousily navigated the cluttered kitchen to avoid making noise.

او برای جلوگیری از ایجاد سروصدا، به‌آرامی در آشپزخانه‌ی درهم‌وبرهم حرکت کرد.

He whispered mousily, careful not to wake the sleeping baby.

او با اضطراب پچ‌پچ کرد و مراقب بود که نوزاد خوابیده را بیدار نکند.

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت mousily

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «mousily» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mousily

لغات نزدیک mousily

پیشنهاد بهبود معانی