آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ آذر ۱۴۰۴

      Grab

      ɡræb ɡræb

      گذشته‌ی ساده:

      grabbed

      شکل سوم:

      grabbed

      سوم‌شخص مفرد:

      grabs

      وجه وصفی حال:

      grabbing

      شکل جمع:

      grabs

      معنی grab | جمله با grab

      verb - intransitive verb - transitive B1

      قاپیدن، گرفتن، برداشتن، به چنگ آوردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The child grabbed my hand and would not let go.

      کودک دستم را محکم گرفته بود و رها نمی‌کرد.

      Somebody grabbed that lady's purse and ran off.

      شخصی کیف آن خانم را قاپید و فرار کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He rushed home, grabbed a bag, and went to the airport.

      با عجله به منزلش رفت، کیفش را برداشت و به فرودگاه رفت.

      land-grabber

      زمین‌خوار

      The final scene really grabbed the audience.

      صحنه‌ی آخر واقعاً حضار را تحت‌ تأثیر قرار داد.

      verb - transitive informal B2

      گرفتن، قاپیدن، غنیمت شمردن (فرصت یا موقعیت)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He didn't even get a chance to grab a bite of food.

      فرصت اینکه حتی یک لقمه غذا بخورد را هم نداشت.

      He grabbed the opportunity to travel abroad when it suddenly appeared.

      وقتی فرصت سفر به خارج ناگهانی پیش آمد، او آن را سریعاً غنیمت شمرد.

      noun countable

      گرفتن، قاپیدن، تصرف

      He made a sudden grab at the falling cup.

      او، حرکتی سریع برای گرفتن فنجان درحال افتادن انجام داد.

      His job is up for grabs.

      شغل او آماده‌ی تصاحب است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      up for grabs

      (عامیانه) در دسترس، آماده‌ی استفاده کردن

      crane grab

      بیل مکانیکی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grab

      1. verb latch on to
        Synonyms:
        catch take seize grasp snatch capture get one's hands on nab land nail clutch grip hook catch hold of lay one's hands on grapple collar snap up pluck corral get one's fingers on glom
        Antonyms:
        release let go

      Collocations

      grab a seat

      بشین / جایی نشستن

      grab a snack

      یه چیزی خوردن / میان وعده خوردن

      سوال‌های رایج grab

      گذشته‌ی ساده grab چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده grab در زبان انگلیسی grabbed است.

      شکل سوم grab چی میشه؟

      شکل سوم grab در زبان انگلیسی grabbed است.

      شکل جمع grab چی میشه؟

      شکل جمع grab در زبان انگلیسی grabs است.

      وجه وصفی حال grab چی میشه؟

      وجه وصفی حال grab در زبان انگلیسی grabbing است.

      سوم‌شخص مفرد grab چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد grab در زبان انگلیسی grabs است.

      ارجاع به لغت grab

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/grab

      لغات نزدیک grab

      • - GR8
      • - graafian follicle (or vesicle)
      • - grab
      • - grab a seat
      • - grab a snack
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.