آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Grasp

ɡræsp ɡrɑːsp

وجه وصفی حال:

grasping

معنی grasp | جمله با grasp

noun verb - transitive adverb C1

فراچنگ کردن، بچنگ آوردن، گیر آوردن، فهمیدن، چنگزدن، قاپیدن، اخذ، چنگ زنی، فهم

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح فوق متوسط

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

The policeman grasped my hand.

پاسبان دستم را محکم گرفت.

I could not loosen his grasp.

نتوانستم از چنگش فرار کنم.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

I did not grasp your meaning.

منظور شما را نفهمیدم.

He grasped at my offer.

پیشنهادم را با اشتیاق پذیرفت.

His grasp of mathematics is extraordinary.

فهم ریاضی او فوق‌العاده است.

Could not escape his grasp.

نتوانستم از گیر او فرار کنم.

Success was almost within grasp.

موفقیت تقریباً قابل حصول بود.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grasp

سوال‌های رایج grasp

وجه وصفی حال grasp چی میشه؟

وجه وصفی حال grasp در زبان انگلیسی grasping است.

ارجاع به لغت grasp

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «grasp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/grasp

لغات نزدیک grasp

پیشنهاد بهبود معانی