آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ دی ۱۴۰۴

      Grasp

      ɡræsp ɡrɑːsp

      گذشته‌ی ساده:

      grasped

      شکل سوم:

      grasped

      سوم‌شخص مفرد:

      grasps

      وجه وصفی حال:

      grasping

      معنی grasp | جمله با grasp

      verb - transitive C1

      گرفتن، چنگ انداختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      She grasped the steering wheel as the car skidded on the ice.

      وقتی ماشین روی یخ لیز خورد، فرمان را محکم گرفت.

      The policeman grasped my hand.

      پاسبان دستم را محکم گرفت.

      verb - transitive

      غنیمت شمردن، استفاده کردن، چنگ زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Travelers should grasp every opportunity to experience the local culture.

      مسافران باید از هر فرصتی برای تجربه‌ی فرهنگ محلی استفاده کنند.

      He grasped at my offer.

      پیشنهادم را با اشتیاق پذیرفت.

      verb - transitive C1

      درک کردن، فهمیدن، اشراف پیدا کردن (معمولاً به چیزی پیچیده)

      I did not grasp your meaning.

      منظور شما را نفهمیدم.

      It’s difficult to grasp the full significance of such historical events.

      درک اهمیت کامل چنین رویدادهای تاریخی، دشوار است.

      noun singular C2

      چنگ، دست، قبضه

      I could not loosen his grasp.

      نتوانستم از چنگش فرار کنم.

      The child’s grasp on his mother’s hand was reassuring.

      گرفتن محکم دست مادر توسط کودک، آرام‌بخش بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Could not escape his grasp.

      نتوانستم از گیر او فرار کنم.

      noun uncountable C2

      در دسترس، در اختیار، قابل دست‌یابی، قابل حصول

      Success was almost within grasp.

      موفقیت تقریباً قابل حصول بود.

      The solution to the problem finally came within his grasp after hours of thinking.

      پس‌از ساعت‌ها فکر کردن، راه‌حل مسئله سرانجام در دسترس او قرار گرفت.

      noun singular uncountable C2

      درک، فهم، آگاهی، شناخت، اشراف، تسلط

      She has a firm grasp of French grammar.

      او تسلط خوبی بر دستور زبان فرانسه دارد.

      His grasp of mathematics is extraordinary.

      فهم ریاضی او فوق‌العاده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grasp

      1. noun hold, grip
        Synonyms:
        possession grip clasp clench clinch embrace purchase clamp clutches grapple cinch lug butt tenure
        Antonyms:
        release avoidance
      1. noun understanding
        Synonyms:
        knowledge awareness comprehension realization perception mastery ken
        Antonyms:
        ignorance misunderstanding misconception
      1. verb grab
        Synonyms:
        take catch hold seize snatch clutch grip clasp take hold of land collar hook bag grapple corral clinch enclose glom
        Antonyms:
        release let go
      1. verb understand
        Synonyms:
        get see know comprehend realize perceive follow catch take appreciate accept apprehend make fathom cognize envisage have take in pick up dig catch on get the picture get the drift latch on compass
        Antonyms:
        misunderstand not get
      1. noun the ability or power to seize or attain
        Synonyms:
        compass range reach capacity scope

      Collocations

      excellent grasp of

      تسلط عالی بر، درک عالی از

      have a grasp of

      درک کردن، فهمیدن، تسلط داشتن (معمولا مفهومی)

      grasp the importance of

      درک اهمیتِ, پی بردن به اهمیتِ

      Idioms

      grasp (or clutch or catch) at a straw

      به هر دری زدن، تلاش مذبوحانه کردن

      سوال‌های رایج grasp

      وجه وصفی حال grasp چی میشه؟

      وجه وصفی حال grasp در زبان انگلیسی grasping است.

      ارجاع به لغت grasp

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grasp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/grasp

      لغات نزدیک grasp

      • - grapy
      • - gras
      • - grasp
      • - grasp (or clutch or catch) at a straw
      • - grasp the importance of
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.