گذشتهی ساده:
graspedشکل سوم:
graspedسومشخص مفرد:
graspsوجه وصفی حال:
graspingگرفتن، چنگ انداختن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
She grasped the steering wheel as the car skidded on the ice.
وقتی ماشین روی یخ لیز خورد، فرمان را محکم گرفت.
The policeman grasped my hand.
پاسبان دستم را محکم گرفت.
غنیمت شمردن، استفاده کردن، چنگ زدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Travelers should grasp every opportunity to experience the local culture.
مسافران باید از هر فرصتی برای تجربهی فرهنگ محلی استفاده کنند.
He grasped at my offer.
پیشنهادم را با اشتیاق پذیرفت.
درک کردن، فهمیدن، اشراف پیدا کردن (معمولاً به چیزی پیچیده)
I did not grasp your meaning.
منظور شما را نفهمیدم.
It’s difficult to grasp the full significance of such historical events.
درک اهمیت کامل چنین رویدادهای تاریخی، دشوار است.
چنگ، دست، قبضه
I could not loosen his grasp.
نتوانستم از چنگش فرار کنم.
The child’s grasp on his mother’s hand was reassuring.
گرفتن محکم دست مادر توسط کودک، آرامبخش بود.
Could not escape his grasp.
نتوانستم از گیر او فرار کنم.
در دسترس، در اختیار، قابل دستیابی، قابل حصول
Success was almost within grasp.
موفقیت تقریباً قابل حصول بود.
The solution to the problem finally came within his grasp after hours of thinking.
پساز ساعتها فکر کردن، راهحل مسئله سرانجام در دسترس او قرار گرفت.
درک، فهم، آگاهی، شناخت، اشراف، تسلط
She has a firm grasp of French grammar.
او تسلط خوبی بر دستور زبان فرانسه دارد.
His grasp of mathematics is extraordinary.
فهم ریاضی او فوقالعاده است.
تسلط عالی بر، درک عالی از
درک کردن، فهمیدن، تسلط داشتن (معمولا مفهومی)
درک اهمیتِ, پی بردن به اهمیتِ
grasp (or clutch or catch) at a straw
به هر دری زدن، تلاش مذبوحانه کردن
وجه وصفی حال grasp در زبان انگلیسی grasping است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «grasp» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/grasp