آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ تیر ۱۴۰۵

      Clinch

      klɪntʃ klɪntʃ

      گذشته‌ی ساده:

      clinched

      شکل سوم:

      clinched

      سوم‌شخص مفرد:

      clinches

      وجه وصفی حال:

      clinching

      معنی clinch | جمله با clinch

      noun countable uncountable

      بوکس ورزش کلینچ (وضعیت درگیری نزدیک که بوکسورها برای متوقف‌ کردن تبادل ضربات و کاهش فشار حریف، یکدیگر را می‌گیرند و داور آن‌ها را جدا می‌کند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She used the clinch to neutralize her opponent's strikes.

      او از کلینچ برای خنثی کردن ضربات حریفش استفاده کرد.

      Training teaches how to escape a clinch safely.

      تمرین نحوه‌ی فرار ایمن از کلینچ را آموزش می‌دهد.

      verb - intransitive

      بوکس ورزش کلینچ کردن، دست دور بدن حریف حلقه کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      He clinched his opponent to steal a breath and recover.

      او برای گرفتن نفس و بازگشت به وضعیت بهتر، حریف را کلینچ کرد.

      The boxer clinched his opponent after a heavy exchange.

      بوکسور پس‌از یک تبادل سنگین، دست‌هایش را دور بدن حریف حلقه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She clinched the wrestler to prevent a takedown.

      او برای جلوگیری از پرتاب، حریف را کلینچ کرد.

      verb - transitive informal

      به‌ دست آوردن، با موفقیت نائل شدن، بردن، موفق شدن

      The team clinched the championship with a last-minute goal.

      تیم با گل دقیقه‌ی آخر قهرمانی را به دست آورد.

      He managed to clinch a scholarship to the university.

      او موفق شد بورس تحصیلی دانشگاه را به دست آورد.

      noun countable

      آغوش، بغل

      After the long journey, he sank into her clinch.

      بعداز سفر طولانی، او در آغوشش فرو رفت.

      The lovers' brief clinch was noticed by everyone.

      بغل کوتاه عاشقان نظر همه را جلب کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He held the child in a protective clinch.

      او کودک را در آغوشی محافظت‌کننده نگه داشت.

      verb - transitive

      قرارداد بستن، توافق کردن، مذاکره کردن، قطعی کردن (معامله)

      We need to clinch the contract before the end of the month.

      ما باید قبل‌از پایان ماه قرارداد را ببندیم.

      He went to China to clinch the deal.

      او به چین رفت تا معامله را قطعی کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The team clinched the deal after weeks of negotiations.

      تیم پس‌از هفته‌ها مذاکره، قرارداد را قطعی کرد.

      a clinching argument

      استدلال قاطع (و پایان‌دهنده به چون‌وچرا)

      verb - transitive

      پرچ کردن (میخ)

      He clinched the nail to secure the two metal plates together.

      او میخ را پرچ کرد تا دو ورق فلزی را کنار هم محکم نگه دارد.

      She used pliers to clinch the nail after hammering it through.

      او بعداز کوبیدن میخ با چکش، با انبردست آن را پرچ کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clinch

      1. verb secure a goal
        Synonyms:
        set seal seize assure confirm settle decide determine conclude cap verify sew up
      1. verb hold securely; grab
        Synonyms:
        grab grasp grip clutch seize clench hold securely lay hands on snatch embrace hug squeeze cuddle fasten secure fix make fast clasp clamp bolt rivet grapple enfold press nail
        Antonyms:
        let go

      ارجاع به لغت clinch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «clinch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clinch

      لغات نزدیک clinch

      • - clime
      • - clin-
      • - clinch
      • - clincher
      • - cline
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      all-time amn't anything goes apart archaic arguably as far as i know at stake attendee historian DOB dod dogmatic downcast dray خواهش کردن خودبینی شاخسار بخشیدن برخاستن بیخ پاسخ تصمیم نماینده هم‌گروه یاری قطره‌ی باران موزون به نام خدا حک
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.