گذشتهی ساده:
clinchedشکل سوم:
clinchedسومشخص مفرد:
clinchesوجه وصفی حال:
clinchingبوکس ورزش کلینچ (وضعیت درگیری نزدیک که بوکسورها برای متوقف کردن تبادل ضربات و کاهش فشار حریف، یکدیگر را میگیرند و داور آنها را جدا میکند)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
She used the clinch to neutralize her opponent's strikes.
او از کلینچ برای خنثی کردن ضربات حریفش استفاده کرد.
Training teaches how to escape a clinch safely.
تمرین نحوهی فرار ایمن از کلینچ را آموزش میدهد.
بوکس ورزش کلینچ کردن، دست دور بدن حریف حلقه کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He clinched his opponent to steal a breath and recover.
او برای گرفتن نفس و بازگشت به وضعیت بهتر، حریف را کلینچ کرد.
The boxer clinched his opponent after a heavy exchange.
بوکسور پساز یک تبادل سنگین، دستهایش را دور بدن حریف حلقه کرد.
She clinched the wrestler to prevent a takedown.
او برای جلوگیری از پرتاب، حریف را کلینچ کرد.
به دست آوردن، با موفقیت نائل شدن، بردن، موفق شدن
The team clinched the championship with a last-minute goal.
تیم با گل دقیقهی آخر قهرمانی را به دست آورد.
He managed to clinch a scholarship to the university.
او موفق شد بورس تحصیلی دانشگاه را به دست آورد.
آغوش، بغل
After the long journey, he sank into her clinch.
بعداز سفر طولانی، او در آغوشش فرو رفت.
The lovers' brief clinch was noticed by everyone.
بغل کوتاه عاشقان نظر همه را جلب کرد.
He held the child in a protective clinch.
او کودک را در آغوشی محافظتکننده نگه داشت.
قرارداد بستن، توافق کردن، مذاکره کردن، قطعی کردن (معامله)
We need to clinch the contract before the end of the month.
ما باید قبلاز پایان ماه قرارداد را ببندیم.
He went to China to clinch the deal.
او به چین رفت تا معامله را قطعی کند.
The team clinched the deal after weeks of negotiations.
تیم پساز هفتهها مذاکره، قرارداد را قطعی کرد.
a clinching argument
استدلال قاطع (و پایاندهنده به چونوچرا)
پرچ کردن (میخ)
He clinched the nail to secure the two metal plates together.
او میخ را پرچ کرد تا دو ورق فلزی را کنار هم محکم نگه دارد.
She used pliers to clinch the nail after hammering it through.
او بعداز کوبیدن میخ با چکش، با انبردست آن را پرچ کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «clinch» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clinch