آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مهر ۱۴۰۴

      Cap

      kæp kæp

      گذشته‌ی ساده:

      capped

      شکل سوم:

      capped

      سوم‌شخص مفرد:

      caps

      وجه وصفی حال:

      capping

      شکل جمع:

      caps

      معنی cap | جمله با cap

      noun uncountable A2

      کلاه کَپ، کلاه لبه‌دار (اغلب به‌عنوان بخشی از لباس فرم پوشیده می‌شود)

      cap, کلاه کَپ، کلاه لبه‌دار (اغلب به‌عنوان بخشی از لباس فرم پوشیده می‌شود)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      They went to his room cap in hand and asked for more money.

      کلاه به دست به اتاقش رفتند و تقاضای پول بیشتری کردند.

      She bought a new cap for her baseball team.

      او کلاه لبه‌دار جدیدی برای تیم بیسبالش خرید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He had a green woolen cap on.

      او کلاه کپ پشمی سبزی به سر داشت.

      a baby's cap

      کلاه بچه

      a fool's cap

      کلاه دلقک

      a cardinal's cap

      کلاه مطران

      a professor's cap

      کلاه استادی

      nurses' cap

      کلاه پرستاران

      noun uncountable

      سرپوش، کلاه (نوعی کلاه بدون لبه که هنگام شنا یا دوش گرفتن از خیس شدن مو جلوگیری می‌کند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I always wear a cap when I go swimming to keep my hair dry.

      من همیشه وقتی به شنا می‌روم، کلاه می‌پوشم تا موهایم خشک بماند.

      The cap fits snugly, preventing water from getting in.

      سرپوش به‌طور محکم جا می‌گیرد و مانع ورود آب می‌شود.

      noun uncountable

      انگلیسی بریتانیایی ورزش کلاه‌، کلاه‌دار (کلاهی که هنگام بازی ملی داده می‌شود یا بازیکنی که این کلاه را می‌گیرد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He achieved his first cap for the national soccer team last year.

      او سال گذشته اولین کلاه خود را برای تیم ملی فوتبال به دست آورد.

      After earning her fifth cap, she was recognized as a key player.

      پس‌از کسب پنجمین کلاه خود، به‌عنوان بازیکن کلیدی شناخته شد.

      noun countable

      درپوش، سرپوش، پوشش، کلاهک، در (بطری، قوطی و...)

      He lifted the bottle's cap and drank.

      او در بطری را باز کرد و نوشید.

      Always remove the cap before using the spray.

      قبل‌از استفاده از اسپری، حتماً درپوش آن را بردارید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The end of the pipe was sealed with a rubber cap.

      انتهای لوله با کلاهک لاستیکی مهروموم شده بود.

      He capped the bottle and put it back in the refrigerator.

      او در بطری را گذاشت و آن را دوباره در یخچال قرار داد.

      a bottle's cap

      سر بطری

      noun countable

      روکش (پوشش مصنوعی محافظ روی دندان)

      Caps protect weak teeth from further damage.

      روکش‌ از دندان‌های ضعیف در برابر آسیب بیشتر محافظت می‌کنند.

      After the root canal, he had to get a cap placed on the tooth.

      بعداز عصب‌کشی، او مجبور شد روکشی روی دندانش بگذارد.

      noun countable

      کلاهک (قارچ)

      Some mushrooms have flat caps, while others are more rounded.

      برخی از قارچ‌ها کلاهک صاف دارند، در حالی که برخی دیگر گردتر هستند.

      Before cooking, clean the mushroom caps with a damp cloth.

      قبل‌از پختن، کلاهک‌های قارچ را با پارچه‌ی مرطوب تمیز کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a mushroom's cap

      کلاهک قارچ

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی کلاهک دهانه‌ی رحم

      She decided to use a cap as her primary method of contraception.

      او تصمیم گرفت از کلاهک دهانه‌ی رحم به‌عنوان روش اصلی پیشگیری از بارداری استفاده کند.

      Unlike condoms, the cap is a female contraceptive device that fits inside the vagina.

      برخلاف کاندوم، کلاهک دهانه‌ی رحم وسیله‌ای برای زنان است که داخل واژن قرار می‌گیرد.

      noun countable

      چاشنی تفنگ اسباب‌بازی، فشنگ کاغذی

      He bought a pack of caps for his cap gun.

      او بسته‌ای چاشنی برای تفنگ اسباب‌بازیش خرید.

      These toy caps contain a tiny amount of explosive powder to create noise.

      این فشنگ‌های کاغذی مقدار کمی باروت دارند تا صدا ایجاد کنند.

      noun countable

      حداکثر، سقف، حد، محدودیت (مالی)

      They want to introduce a cap on interest rates.

      آن‌ها می‌خواهند سقفی برای نرخ بهره تعیین کنند.

      The congress has put a cap on the expenditures for this project.

      کنگره برای هزینه‌ی این طرح حدی معلوم کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bank has placed a cap on the amount customers can withdraw daily.

      بانک محدودیتی برای مبلغی که مشتریان روزانه می‌توانند برداشت کنند، تعیین کرده است.

      noun uncountable

      عامیانه دروغ، لاف، چرند، چاخان، حرف الکی

      Don't believe him, that's all cap.

      حرف او را باور نکن، همه‌اش لاف است.

      Everything he tells you is cap.

      هرچی بهت می‌گه چاخانه.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He said he'd finished all his homework, total cap.

      گفت همه‌ی تکالیفش را تمام کرده، دروغ محض بود.

      noun countable

      حرف بزرگ (در الفبا)

      Please write your name in caps for clarity.

      لطفاً نام خود را با حروف بزرگ بنویسید تا واضح باشد.

      The instructions were printed in caps for emphasis.

      دستورالعمل‌ها با حروف بزرگ چاپ شده بودند تا تأکید بیشتری داشته باشند.

      verb - transitive C1

      سقف تعیین کردن، محدودیت گذاشتن، حد تعیین کردن (در مقدار پولی که خرج یا دریافت می‌شود)

      The government has capped fuel prices to control inflation.

      دولت برای کنترل تورم، سقفی برای قیمت سوخت تعیین کرده است.

      The bank has capped the maximum loan amount at $50,000.

      بانک، سقف مبلغ وام را ۵۰ هزار دلار تعیین کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company decided to cap executive salaries to reduce costs.

      شرکت برای کاهش هزینه‌ها، حدی برای حقوق مدیران تعیین کرد.

      verb - transitive

      در چیزی را بستن، درپوش قرار دادن، با کلاهک پوشاندن، پوشش‌دارکردن

      The team capped the well to prevent contamination.

      اعضای تیم، چاه را برای جلوگیری از آلودگی پوشاند.

      They capped the tank to ensure no gas escaped.

      آن‌ها مخزن را با کلاهک پوشاندند تا از نشت گاز جلوگیری شود.

      verb - intransitive

      عامیانه دروغ گفتن، چرند گفتن، لاف زدن، چاخان گفتن

      If you’re capping, it’ll only make things worse for you.

      اگر دروغ بگویی، فقط اوضاع برایت بدتر خواهد شد.

      He said he was at the concert, but I think he’s capping.

      او گفت که در کنسرت بوده، اما فکر می‌کنم چرند می‌گوید.

      verb - transitive

      پوشاندن، فرا گرفتن با چیزی

      Snow had capped the mountains.

      برف نوک کوه‌ها را فرا گرفته بود.

      The cake was coated with chocolate and capped with a sour cherry.

      کیک با لایه‌ای از شکلات پوشیده شده بود و آلبالویی بر نوک آن قرار داشت.

      verb - transitive

      پیشی گرفتن بر، برتری یافتن، کم کردن روی کسی

      She always tries to cap my achievements with her own success stories.

      او همیشه سعی می‌کند با داستان‌های موفقیت خودش، از دستاوردهای من پیشی بگیرد.

      His latest project aims to cap the previous record set last year.

      پروژه‌ی جدید او به‌دنبال این است که نسبت به رکورد قبلی که سال گذشته ثبت شده، را برتری پیدا کند.

      verb - transitive

      به اوج رساندن، به اتمام رساندن، به پایان رساندن، تکمیل کردن

      He capped his performance with a stunning final act.

      او اجرای خود را با صحنه‌ی پایانی خیره‌کننده‌ای به اتمام رساند.

      The movie caps off with an unexpected twist.

      فیلم با چرخش غیرمنتظره‌ای به پایان می‌رسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The team capped their comeback with a last-minute goal.

      تیم، کامبَک خود را با گل لحظه‌ی آخری به اوج رساند.

      abbreviation noun countable uncountable

      ارزش بازار

      شکل کامل: capitalization

      Apple has the highest market cap among tech companies.

      اپل، بیشترین ارزش بازار را در بین شرکت‌های فناوری دارد.

      The market cap of this company has doubled in the past year.

      ارزش بازار این شرکت در سال گذشته دو برابر شده است.

      abbreviation noun singular

      (the CAP) سیاست مشترک کشاورزی

      شکل کامل: Common Agricultural Policy

      A major goal of the CAP is to ensure food security in the EU.

      یکی از اهداف اصلی سیاست مشترک کشاورزی، تضمین امنیت غذایی در اتحادیه‌ی اروپا است.

      Some critics argue that the CAP distorts market competition.

      برخی منتقدان معتقدند که سیاست مشترک کشاورزی رقابت در بازار را مختل می‌کند.

      abbreviation noun countable uncountable

      ظرفیت، گنجایش

      شکل کامل: capacity

      The stadium has a seating cap of 50,000 people.

      گنجایش این ورزشگاه ۵۰,۰۰۰ نفر است.

      This factory is operating at full cap.

      این کارخانه با حداکثر ظرفیت خود کار می‌کند.

      abbreviation

      (CAP) گشت هوایی غیرنظامی

      شکل کامل: Civil Air Patrol

      CAP plays a crucial role in disaster relief efforts.

      گشت هوایی غیرنظامی نقش مهمی در عملیات امدادرسانی در بلایای طبیعی دارد.

      He is a volunteer pilot in the CAP.

      او خلبانی داوطلب در گشت هوایی غیرنظامی است.

      abbreviation

      (CAP) گشت هوایی رزمی

      شکل کامل: combat air patrol

      The fighter jets were on CAP to protect the fleet.

      جنگنده‌ها درحال گشت هوایی رزمی برای محافظت از ناوگان بودند.

      The aircraft carrier launched a CAP to intercept potential threats.

      ناو هواپیمابر، گشت هوایی رزمی‌ای برای رهگیری تهدیدات احتمالی اعزام کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cap

      1. noun small hat
        Synonyms:
        beanie bonnet skullcap beret tam pillbox fez tam o’shanter dink
      1. verb outdo a performance
        Synonyms:
        beat better exceed surpass top outstrip eclipse outshine transcend trump excel pass finish complete wrap up do to a T cover can best put the lid on button up button down clinch crest crown cob top it off
      1. noun a cover
        Synonyms:
        top roof apex crest crown lid height peak ceiling hood summit stopper vertex headtire
      1. verb to put a topping on
        Synonyms:
        crown top top off
      1. verb to extend over the surface of
        Synonyms:
        blanket cover overlay spread
      1. verb to reach or bring to a climax
        Synonyms:
        crest climax crown top arrest beanie beret best better bonnet coif complete consummate cork cornet cover culminate detonator dome exceed excel fez hat headgear headpiece peak helmet hood kepi lid montero mortarboard outdo outshine pass seal seize summit surpass taj tip topee trump turban yarmulke

      Collocations

      chimney cap

      کلاهک سر دودکش

      Idioms

      cap in hand

      کلاه به دست (با تواضع)

      cap one thing with another

      چیزی را بر تارک چیز دیگری گذاشتن، چیزی را روی چیز دیگری قرار دادن

      cap the climax

      (امریکا - عامیانه) بیش یا بهتر از حد انتظار انجام دادن، از خوب هم بهتر عرضه کردن، شاهکار کردن

      if the cap fits!

      (در مورد کنایه و غیره) اگر به شما می‌خورد، به خود بگیرید!، منظورم شما بود!

      set one's cap for

      (برای شوهری) در نظر گرفتن، به شکار شوهر (یا معشوق) رفتن

      Idioms بیشتر

      put on one's thinking cap

      درباره‌ی چیزی دقیقاً اندیشیدن، کلاه خود را قاضی کردن

      سوال‌های رایج cap

      معنی cap به فارسی چی میشه؟

      کلمه "cap" در زبان انگلیسی دارای معانی و کاربردهای متنوعی است که بسته به زمینه می‌تواند متفاوت باشد. در ادامه، به بررسی این کلمه و معانی مختلف آن به همراه توضیحات و نکات جالب می‌پردازیم.

      ۱. معنی اصلی: کلاه

      یکی از رایج‌ترین معانی "cap"، به معنای کلاه است. این نوع کلاه معمولاً بدون لبه یا با لبه‌ای کوتاه است و به عنوان پوشش سر استفاده می‌شود. کلاه‌ها در فرهنگ‌های مختلف به دلایل گوناگونی مانند حفاظت از نور خورشید، زیبایی، یا نشان دادن هویت اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

      نکته جالب: در فرهنگ‌های مختلف، کلاه‌ها نمادهای اجتماعی خاصی دارند. به عنوان مثال، کلاه‌های خاصی در مراسم‌های رسمی یا جشن‌ها استفاده می‌شوند که ممکن است نشان‌دهنده مقام یا وضعیت اجتماعی فرد باشند.

      ۲. معنای فنی: ظرفیت یا محدودیت

      در زمینه‌های علمی و مهندسی، "cap" به معنای ظرفیت یا حداکثر محدودیت یک سیستم یا دستگاه است. مثلاً، در الکترونیک، "capacitance" به ظرفیت یک خازن اشاره دارد.

      نکته جالب: در علم، ظرفیت می‌تواند به عنوان یک عامل کلیدی در طراحی و عملکرد سیستم‌ها مورد بررسی قرار گیرد. به عنوان مثال، در سیستم‌های ذخیره‌سازی انرژی، ظرفیت خازن‌ها نقش حیاتی در کارایی سیستم ایفا می‌کند.

      ۳. اصطلاحات مرتبط

      در زبان انگلیسی، اصطلاحاتی وجود دارد که با "cap" ترکیب می‌شوند، مانند "capstone" که به معنای سنگی است که در بالای یک ساختمان قرار می‌گیرد و نمایانگر اتمام کار است. همچنین "capability" به معنای توانایی یا قابلیت است.

      نکته جالب: اصطلاح "capstone project" در دانشگاه‌ها به پروژه‌ای اطلاق می‌شود که دانشجویان در پایان دوره تحصیلی خود انجام می‌دهند و نشان‌دهندهٔ توانایی‌های کسب شده در طول تحصیل است.

      ۴. کاربردهای اقتصادی

      در دنیای اقتصاد، "cap" به معنای محدودیت یا سقف قیمتی نیز به کار می‌رود. به عنوان مثال، "price cap" به معنای سقف قیمت است که در برخی بازارها برای جلوگیری از افزایش قیمت‌ها تعیین می‌شود.

      نکته جالب: قیمت‌گذاری سقفی می‌تواند به عنوان ابزاری برای حمایت از مصرف‌کنندگان در برابر افزایش قیمت‌های نامعقول استفاده شود، اما ممکن است عواقب ناخواسته‌ای نیز به همراه داشته باشد، مانند کمبود کالا.

      ۵. کاربردهای فرهنگی و اجتماعی

      در برخی فرهنگ‌ها، "cap" به عنوان نمادی از هویت و فرهنگ محلی نیز شناخته می‌شود. به عنوان مثال، کلاه‌های خاصی که در فرهنگ‌های بومی استفاده می‌شود، می‌تواند نشان‌دهنده تاریخ و سنت‌های آن فرهنگ باشد.

      نکته جالب: در دنیای مد، کلاه‌ها به عنوان یک عنصر کلیدی در طراحی لباس‌های مدرن به شمار می‌روند و طراحان به طور مداوم در حال ایجاد طرح‌های جدید و منحصر به فرد هستند.

      گذشته‌ی ساده cap چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cap در زبان انگلیسی capped است.

      شکل سوم cap چی میشه؟

      شکل سوم cap در زبان انگلیسی capped است.

      شکل جمع cap چی میشه؟

      شکل جمع cap در زبان انگلیسی caps است.

      وجه وصفی حال cap چی میشه؟

      وجه وصفی حال cap در زبان انگلیسی capping است.

      سوم‌شخص مفرد cap چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cap در زبان انگلیسی caps است.

      ارجاع به لغت cap

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cap

      لغات نزدیک cap

      • - canzonet
      • - caoutchouc
      • - cap
      • - cap and bells
      • - cap and gown
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.