آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ خرداد ۱۴۰۴

      Confirm

      kənˈfɜrːm kənˈfɜːm

      گذشته‌ی ساده:

      confirmed

      شکل سوم:

      confirmed

      سوم‌شخص مفرد:

      confirms

      وجه وصفی حال:

      confirming

      معنی confirm | جمله با confirm

      verb - transitive B1

      تأیید کردن، تصدیق کردن، تثبیت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      My suspicion was confirmed.

      سوء ظن من درست در آمد.

      He confirmed the rumors about his resignation.

      او شایعات مربوط به استعفای خود را تأیید کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You must confirm your reservation forty-eight hours before your flight.

      باید چهل و هشت ساعت قبل از پرواز پیش‌گزین (رزرواسیون) خود را تأیید کنید.

      The parliament confirmed his appointment.

      مجلس انتصاب او را تصویب کرد.

      They looked around to confirm that they were alone.

      آن‌ها به اطراف نگاه کردند تا مطمئن شوند که تنها هستند.

      He was confirmed in a small Catholic church.

      او در یک کلیسای کوچک کاتولیک به عضویت در آمد.

      What you said confirms me in my view that he should not be hired.

      آنچه که شما گفتید نظر مرا در مورد عدم استخدام او استوارتر می‌کند.

      Confirm your name, please.

      لطفاً نامتان را وارد کنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد confirm

      1. verb ratify, validate, prove
        Synonyms:
        approve support back endorse verify certify validate ratify authenticate establish justify sanction substantiate uphold warrant attest corroborate prove sign sign off on okay double-check check check out bear out circumstantiate vouch witness explain make sure make good settle subscribe underpin affirm bless buy give the nod give green light give stamp of approval give high sign lap up rubber-stamp size up thumbs up
        Antonyms:
        oppose cancel invalidate veto contradict annul disprove void destroy
      1. verb reinforce
        Synonyms:
        strengthen fix establish assure fortify make firm reinforce buttress invigorate clinch settle
        Antonyms:
        oppose deny destroy contradict repudiate void

      Collocations

      confirm someone in his (or) her opinion

      کسی را در عقیده (و غیره‌ی) خود تقویت و تأیید کردن

      confirm one's position

      موقعیت خود را استوارتر (یا تحکیم) کردن

      لغات هم‌خانواده confirm

      noun
      confirmation
      adjective
      confirmed
      verb - transitive
      confirm

      سوال‌های رایج confirm

      معنی confirm به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «confirm» در زبان فارسی به «تأیید کردن» ترجمه می‌شود.

      «Confirm» به معنای اثبات یا اعلام صحت، درستی یا اعتبار یک موضوع، خبر، تصمیم یا اطلاعات است. این فعل معمولاً زمانی به کار می‌رود که فرد یا سازمانی بخواهد مطمئن شود یا به دیگران اطمینان دهد که چیزی واقعاً صحیح، معتبر یا قطعی است. تأیید کردن نقش بسیار مهمی در فرآیندهای ارتباطی، کاری، حقوقی و حتی زندگی روزمره دارد.

      از نظر کاربردی، «confirm» در موقعیت‌های مختلفی استفاده می‌شود؛ به عنوان مثال، وقتی شخصی رزرو هتل یا پرواز خود را تأیید می‌کند، یعنی مطمئن می‌شود که سفارشش ثبت شده و معتبر است. یا در مکالمات رسمی، ممکن است از طرف مقابل بخواهند تا اطلاعاتی را تأیید کند تا از صحت آنها مطمئن شوند. این عمل به ایجاد اعتماد و جلوگیری از سوءتفاهم‌ها کمک می‌کند.

      در حوزه‌ی کسب‌وکار و امور حقوقی، «confirm» اهمیت زیادی دارد. بسیاری از قراردادها، معاملات و توافقات نیازمند تأیید کتبی یا شفاهی هستند تا اعتبار قانونی پیدا کنند. تأیید اطلاعات مالی، جزئیات فنی یا شرایط قراردادها از جمله مواردی است که با «confirm» انجام می‌شود و به کاهش ریسک‌ها و تضمین اجرای صحیح توافق‌ها منجر می‌شود.

      از دیدگاه روان‌شناسی و روابط انسانی، تأیید شدن احساس مهمی است که به افراد اطمینان می‌دهد نظر، رفتار یا حضورشان پذیرفته و مورد احترام است. این نوع «confirm» می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس، تقویت ارتباطات و بهبود کیفیت تعاملات کمک کند. به همین دلیل، بسیاری از مکالمات روزمره و حرفه‌ای شامل جملاتی برای تأیید گفته‌ها یا رفتارهای طرف مقابل است.

      «confirm» یک عمل حیاتی برای اطمینان از صحت و اعتبار اطلاعات و تعاملات است که در تمامی جنبه‌های زندگی انسان جایگاه ویژه‌ای دارد. از تصمیمات ساده روزمره گرفته تا معاملات بزرگ اقتصادی و حقوقی، تأیید کردن باعث ایجاد اطمینان، کاهش ابهام و افزایش کارایی می‌شود.

      گذشته‌ی ساده confirm چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده confirm در زبان انگلیسی confirmed است.

      شکل سوم confirm چی میشه؟

      شکل سوم confirm در زبان انگلیسی confirmed است.

      وجه وصفی حال confirm چی میشه؟

      وجه وصفی حال confirm در زبان انگلیسی confirming است.

      سوم‌شخص مفرد confirm چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد confirm در زبان انگلیسی confirms است.

      ارجاع به لغت confirm

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «confirm» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/confirm

      لغات نزدیک confirm

      • - confines
      • - confining
      • - confirm
      • - confirm one's position
      • - confirm someone in his (or) her opinion
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief زمین مسابقه زمین‌بازی زمین خوردن زن ستیزانه زنبور عسل زنگ زنگوله زن‌ستیز زودگذر زیتون زیر پا گذاشتن زیرسیگاری زیرنویس زیر شاخه زیرنویس فیلم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.