آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مهر ۱۴۰۵

      Validate

      ˈvælədeɪt ˈvælədeɪt

      گذشته‌ی ساده:

      validated

      شکل سوم:

      validated

      سوم‌شخص مفرد:

      validates

      وجه وصفی حال:

      validating

      معنی validate | جمله با validate

      verb - transitive B2

      اعتبار بخشیدن، تأیید کردن، رسمیت دادن، اعتبار قانونی بخشیدن، معتبر ساختن، قانونی کردن، تصدیق کردن

      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      Every treaty must be validated by the vote of the Congress.

      هر قرارداد باید با رأی کنگره دارای اعتبار قانونی شود.

      Further empirical research is required to validate the theoretical framework proposed in this study.

      تحقیقات تجربی بیشتری برای اعتبار بخشیدن به چارچوب نظری پیشنهادی در این مطالعه مورد نیاز است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Their testimony validated my claim.

      گواهی آن‌ها ادعای مرا تأیید کرد.

      verb - transitive B2

      ثابت کردن، اثبات کردن (عقیده، تفکر و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      True ideas are those that we can test and validate.

      عقاید راستین آن‌هایی هستند که می‌توان آن‌ها را آزمود و اثبات کرد.

      The study aims to validate the hypothesis that early childhood education significantly impacts cognitive development.

      این مطالعه قصد دارد فرضیه‌ی تأثیر قابل توجه آموزش در دوران کودکی بر رشد شناختی را اثبات کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lawyer presented irrefutable evidence to validate his client's innocence.

      وکیل برای اثبات بی‌گناهی موکلش شواهد غیرقابل انکاری ارائه کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد validate

      1. verb ascertain the truth, authenticity of something
        Synonyms:
        verify confirm approve certify authorize endorse ratify substantiate authenticate corroborate sanction justify legitimize bear out okay rubber-stamp sign off on give the go-ahead give the green light give the nod make legal make binding set seal on john hancock make stick constitute prove
        Antonyms:
        reject refuse veto

      لغات هم‌خانواده validate

      noun
      validity
      adjective
      valid
      verb - transitive
      validate

      سوال‌های رایج validate

      گذشته‌ی ساده validate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده validate در زبان انگلیسی validated است.

      شکل سوم validate چی میشه؟

      شکل سوم validate در زبان انگلیسی validated است.

      وجه وصفی حال validate چی میشه؟

      وجه وصفی حال validate در زبان انگلیسی validating است.

      سوم‌شخص مفرد validate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد validate در زبان انگلیسی validates است.

      ارجاع به لغت validate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «validate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/validate

      لغات نزدیک validate

      • - valid
      • - valid passport
      • - validate
      • - validation
      • - validity
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      after ag leviathan handout coster get it arbitrage etceteras strait-laced antebellum nick-nack cud parabiosis click set your alarm مخبر ضلالت باریک آدمیزاد شک کردن تیر خلاص آتش‌سوزی والد یانگ دمغ خلاف نوشابه‌ی الکلی بی‌برگشت هم‌جنس‌گراهراسی تورب‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.