گذشتهی ساده:
validatedشکل سوم:
validatedسومشخص مفرد:
validatesوجه وصفی حال:
validatingاعتبار بخشیدن، تأیید کردن، رسمیت دادن، اعتبار قانونی بخشیدن، معتبر ساختن، قانونی کردن، تصدیق کردن
Every treaty must be validated by the vote of the Congress.
هر قرارداد باید با رأی کنگره دارای اعتبار قانونی شود.
Further empirical research is required to validate the theoretical framework proposed in this study.
تحقیقات تجربی بیشتری برای اعتبار بخشیدن به چارچوب نظری پیشنهادی در این مطالعه مورد نیاز است.
Their testimony validated my claim.
گواهی آنها ادعای مرا تأیید کرد.
ثابت کردن، اثبات کردن (عقیده، تفکر و غیره)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
True ideas are those that we can test and validate.
عقاید راستین آنهایی هستند که میتوان آنها را آزمود و اثبات کرد.
The study aims to validate the hypothesis that early childhood education significantly impacts cognitive development.
این مطالعه قصد دارد فرضیهی تأثیر قابل توجه آموزش در دوران کودکی بر رشد شناختی را اثبات کند.
The lawyer presented irrefutable evidence to validate his client's innocence.
وکیل برای اثبات بیگناهی موکلش شواهد غیرقابل انکاری ارائه کرد.
گذشتهی ساده validate در زبان انگلیسی validated است.
شکل سوم validate در زبان انگلیسی validated است.
وجه وصفی حال validate در زبان انگلیسی validating است.
سومشخص مفرد validate در زبان انگلیسی validates است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «validate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/validate