آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Buy

    baɪ baɪ

    گذشته‌ی ساده:

    bought

    شکل سوم:

    bought

    سوم‌شخص مفرد:

    buys

    شکل جمع:

    buys

    معنی buy | جمله با buy

    noun verb - transitive verb - intransitive adverb A1

    خریدن، خرید، ابتیاع، تطمیع کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    David bought a new car.

    داوود اتومبیل نویی خرید.

    Julie bought herself a dress.

    جولی برای خودش پیراهنی خرید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Let me buy you a drink.

    اجازه بدهید برایتان مشروبی بخرم.

    He cannot afford to buy it.

    توان خریدش را ندارد.

    buying victory with human lives

    کسب پیروزی به قیمت جان انسان‌ها

    Money can't buy good health.

    پول سلامتی نمی‌آورد (نمی‌خرد).

    He was one of the judges who couldn't be bought.

    او یکی از قضاتی بود که نمی‌شد او را با پول خرید.

    I can't buy this excuse.

    این بهانه را نمی‌توانم بپذیرم.

    a good (or bad) buy

    معامله‌ی مقرون به صرفه (یا ضرر)، خرید خوب (بد)

    This rug was quite a buy.

    این فرش خرید کاملاً خوبی بود.

    We bought in lots of coal before the strike.

    قبل از اعتصاب مقدار زیادی زغال‌سنگ خریدیم.

    She tried to buy off the police.

    سعی کرد به پلیس رشوه بدهد.

    This airline has been bought out by a German company.

    این خط هوایی توسط یک شرکت آلمانی خریداری شده است.

    They tried to buy time by lengthening the negotiations.

    آنان کوشیدند با کش دادن مذاکرات وقت اضافی به دست آورند.

    The tickets were all bought up in one hour.

    همه‌ی بلیط‌ها ظرف یک ساعت به فروش رسید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد buy

    1. noun something purchased
      Synonyms:
      purchase acquisition investment bargain deal value good deal steal closeout
    1. verb purchase
      Synonyms:
      get secure acquire obtain procure purchase pay for something shop for go shopping invest in take sign for contract for bargain for get in exchange redeem score barter for market
      Antonyms:
      sell market
    1. verb bribe
      Synonyms:
      corrupt bribe fix suborn tamper reach have square grease palm oil palm sop redeem land lubricate ransom

    Phrasal verbs

    buy in

    1- سهم (در چیزی) خریدن 2- (در حراج و مزایده) خریدن جنس توسط خود فروشنده (چون قیمتهای پیشنهادی کافی نیست) 3-(عامیانه) پول دادن (برای عضویت یا شرکت در کاری) 4- (برای روز مبادا) خریدن

    buy off

    با پول مصالحه کردن، تطمیع کردن، رشوه دادن

    buy out

    سهم کسی را خریدن

    buy time

    (در مقابل کاری یا چیزی) وقت اضافه به دست آوردن

    buy up

    کلیه‌ی موجودی را خریدن، (در نتیجه‌ی خرید) تمام کردن یا شدن

    سوال‌های رایج buy

    گذشته‌ی ساده buy چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده buy در زبان انگلیسی bought است.

    شکل سوم buy چی میشه؟

    شکل سوم buy در زبان انگلیسی bought است.

    شکل جمع buy چی میشه؟

    شکل جمع buy در زبان انگلیسی buys است.

    سوم‌شخص مفرد buy چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد buy در زبان انگلیسی buys است.

    ارجاع به لغت buy

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «buy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/buy

    لغات نزدیک buy

    • - butyrin
    • - buxom
    • - buy
    • - buy in
    • - buy off
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.