آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Purchase

      ˈpɜrːtʃəs ˈpɜːtʃɪs

      گذشته‌ی ساده:

      purchased

      شکل سوم:

      purchased

      سوم‌شخص مفرد:

      purchases

      وجه وصفی حال:

      purchasing

      شکل جمع:

      purchases

      معنی purchase | جمله با purchase

      noun countable B2

      خریداری، ابتیاع، خرید

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      She showed us her new purchase with pride.

      او خرید تازه‌ی خود را با سربلندی به ما نشان داد.

      We had difficulty getting any purchase on the steep rock.

      در پیدا کردن جا پا بر آن صخره‌ی پر شیب دچار اشکال شدیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the purchase of a new home

      خرید یک خانه‌ی نو

      date of purchase

      تاریخ خرید

      to make a purchase

      خرید کردن

      verb - transitive

      خریداری کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      A dearly purchased victory.

      پیروزی که بسیار گران تمام شده است.

      to purchase another shirt

      یک پیراهن دیگر خریدن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to purchase one's life at the expense of one's honor

      با از دست دادن شرافت جان خود را خریدن

      noun countable

      درآمد سالیانه زمین

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد purchase

      1. noun possession obtained with money
        Synonyms:
        property acquisition buy asset gain investment acquirement bargain booty steal
        Antonyms:
        sell sale
      1. verb buy, obtain
        Synonyms:
        get acquire obtain secure achieve attain earn gain procure realize win come by take shop invest patronize pay for something go shopping shop for make a purchase pick up get hold of take up cop deal in make a buy truck market
        Antonyms:
        sell

      لغات هم‌خانواده purchase

      noun
      purchase, purchaser
      adjective
      purchasable, purchased
      verb - transitive
      purchase

      سوال‌های رایج purchase

      گذشته‌ی ساده purchase چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده purchase در زبان انگلیسی purchased است.

      شکل سوم purchase چی میشه؟

      شکل سوم purchase در زبان انگلیسی purchased است.

      شکل جمع purchase چی میشه؟

      شکل جمع purchase در زبان انگلیسی purchases است.

      وجه وصفی حال purchase چی میشه؟

      وجه وصفی حال purchase در زبان انگلیسی purchasing است.

      سوم‌شخص مفرد purchase چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد purchase در زبان انگلیسی purchases است.

      ارجاع به لغت purchase

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «purchase» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/purchase

      لغات نزدیک purchase

      • - purcell
      • - purchasable
      • - purchase
      • - purchase order
      • - purchased
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.