فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.

Excess

ɪkˈses / / ˈekses ɪkˈses / / ˈekses ɪkˈses / / ˈekses
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    excesses

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun adjective C1
فزونی، زیادتی، زیادی، افراط، بی‌اعتدالی، اضافه

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- She was serious almost to excess.
- او بیش‌ازحد جدی بود.
- excess in eating
- زیاده‌روی در خوراک
- amounts in excess of expenditures
- مبالغ اضافه بر هزینه‌ها
- an excess of supply over demand
- بیشتر بودن عرضه بر تقاضا
- excess supply
- تولید اضافی، اضافه تولید، مازاد عرضه
- excess luggage
- چمدان‌ها (یا بار) اضافی (در هواپیما و غیره)
- excess postage
- کسر تمبر، هزینه‌ی پستی اضافی
- the body's excess fat
- چربی اضافی بدن
- One can die from an excess of alcohol in the bloodstream.
- زیادی الکل در رگ‌ها می‌تواند منجر به مرگ شود.
- Excess of sorrow nearly drove him to suicide.
- زیادی غم نزدیک بود کارش را به خودکشی برساند.
- from an excess of joy
- از فرط خوشی
- the excess of carbon dioxide in the air
- وجود بیش‌ازحد دی‌اکسیدکربن در هوا
- Their loss was in excess of ten million tomans.
- زیان آن‌ها بیش از ده میلیون تومان بود.
- He drinks to excess.
- او بیش‌ازحد مشروب می‌خورد.
نمونه‌جمله‌های بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد excess

  1. noun overabundance of something
    Synonyms:
    too much plenty surplus overflow redundancy profusion oversupply superabundance glut plethora waste overload overmuch exuberance lavishness superfluity nimiety wastefulness exorbitance overkill inundation fulsomeness luxuriance fat overdose the limit too much of a good thing overweight balance enough leavings leftover recrement remainder residue rest spare supererogation refuse by-product overrun
    Antonyms:
    lack need want deficiency insufficiency shortcoming poverty dearth
  1. noun overindulgence in personal desires
    Synonyms:
    self-indulgence indulgence immoderation intemperance extravagance dissipation unrestraint immoderacy debauchery prodigality overdoing extreme inordinateness exorbitance dissoluteness extremity saturnalia
    Antonyms:
    moderation economy frugality deprivation privation

Collocations

  • in excess of

    بیش از، فزون بر، اضافه بر

  • to excess

    زیاده (از حد)، بیش‌ازحد، خیلی، بسیار

ارجاع به لغت excess

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «excess» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/excess

لغات نزدیک excess

پیشنهاد بهبود معانی