آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مرداد ۱۴۰۳

    Overload

    ˌoʊvərˈloʊd ˌəʊvəˈləʊd

    گذشته‌ی ساده:

    overloaded

    شکل سوم:

    overloaded

    سوم‌شخص مفرد:

    overloads

    وجه وصفی حال:

    overloading

    شکل جمع:

    overloads

    معنی overload | جمله با overload

    verb - transitive C1

    زیاد پر کردن، زیاد بار زدن

    Be careful not to overload the shelves with too many heavy items.

    مراقب باشید که قفسه‌ها را با وسایل سنگین زیاد پر نکنید.

    I tend to overload my plate with food at buffets.

    من علاقه دارم بشقابم را در رستوران‌ها پر از غذا کنم.

    verb - transitive

    برق بیش از حد باردار کردن (یک سیستم الکترونیکی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    Our telephone lines are overloaded.

    خطوط تلفنی ما بیش از ظرفیتش باردار شده است.

    Overloading the generator could result in a dangerous situation.

    بیش از حد باردار کردن ژنراتور می‌تواند منجر به یک وضعیت خطرناک شود.

    verb - transitive C2

    (کار زیاد) بر دوش کسی گذاشتن

    Please don't overload me with too many tasks at once.

    لطفاً وظایف زیادی به‌طور همزمان بر دوش من نگذارید.

    The boss decided to overload me with extra assignments right before the deadline.

    رئیس تصمیم گرفت درست قبل‌از پایان مهلت مقرر، وظایف زیادی بر دوش من بگذارد.

    noun countable uncountable

    اضافه‌بار، بار اضافی، انباشت

    The overload of work caused him to burn out quickly.

    انباشت کار باعث شد که او به‌سرعت از پا دربیاید.

    The system shutdown was due to an overload of data.

    خاموشی سیستم به‌دلیل اضافه‌بار داده‌ها بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد overload

    1. verb fill to excess so that function is impaired
      Synonyms:
      burden weigh down oppress clog encumber overcharge surcharge glut inundate excess
    1. noun an excessive burden
      Synonyms:
      overburden

    سوال‌های رایج overload

    گذشته‌ی ساده overload چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده overload در زبان انگلیسی overloaded است.

    شکل سوم overload چی میشه؟

    شکل سوم overload در زبان انگلیسی overloaded است.

    شکل جمع overload چی میشه؟

    شکل جمع overload در زبان انگلیسی overloads است.

    وجه وصفی حال overload چی میشه؟

    وجه وصفی حال overload در زبان انگلیسی overloading است.

    سوم‌شخص مفرد overload چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد overload در زبان انگلیسی overloads است.

    ارجاع به لغت overload

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «overload» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/overload

    لغات نزدیک overload

    • - overleap
    • - overlie
    • - overload
    • - overloaded
    • - overlong
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    exploitation strict marine break down undermine headed hoodlum set off stoma colossus serendipitous anoxic comparability shaving weather the storm بلد بلند بلوف زدن بلوکه به دام انداختن به زحمت انداختن به زور به کاری واداشتن به سوی هدف به شرط آنکه با قدرت باجه باحیا بادبزن باخود بردن باد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.